فعل پیشوندی

ریشه ی ساده فعل (فعل ساده)

فعل‌های ساده فعل‌هایی‌اند که ریشه ی حال آنها یک تکواژ است. فعل‌های ساختگی نیز جزو فعل‌ های ساده محسوب می‌شوند، فعل‌های ساختگی فعل‌هایی هستند که ریشه ی فعلی ندارند. بنابراین ریشه های فعل‌های ساده نیز ریشه های ساده هستند، مانند: آفریدن، آلودن، افتادن، خوردن، بودن، پوشیدن، دیدن و غیره. نیز بلعیدن، تلگرافیدن، چربیدن، رقصیدن، طلبیدن، قبولاندن، کوچیدن و غیره.

ریشه ی پیشوندی فعل(فعل پیشوندی)

فعل‌های پیشوندی فعل‌هایی هستند که از یک پیشوند و یک فعل ساده تشکیل شده‌اند. ریشه های فعل‌های پیشوندی ریشه های پیشوندی نام دارند، مانند:

پیشوند بر/ور

برزیستن، برکشیدن، برآمدن، برداشتن، ورآمدن، برخاستن، برانداختن، برگشتن

پیشوند فرو

فرورفتن، فروکشیدن، فرومردن، فروخوردن، فرونهادن، فروگذاردن، فروکاستن

پیشوند فر

فرسودن، فرگشتن، فرآوردن

پیشوند هم/ان/هن

هم کشیدن، همسنجیدن، هم آمدن، انباشتن، اندوختن، هندازش

پیشوند وا

واکشیدن، وانهادن، وازدن، وارفتن

پیشوند باز

بازشناختن، بازنهادن، بازماندن، بازگشتن، بازآمدن، بازساختن

پیشوند فرا

فرارسیدن، فراگرفتن، فراخواندن

پیشوند در

درافتادن، درآمیختن، درکشیدن، درآمدن، درساختن، درباختن

پیشوند ترا

ترانهادن، ترابردن، ترارساندن، تراکاشتن، تراگسیلیدن، ترادیسیدن

پیشوند آ

آوردن

پیشوند ن

نوشتن، نگریستن، نشستن، نپاهیدن

پیشوند اف

پیشوند پر/پیرا

پرستیدن، پرآکندن، پرگشتن، پیراکشیدن، پروشتن

پیشوند پیش (جلو)

پیش نهادن، پیش آوردن، پیش رفتن

پیشوند پیش (قبل)

پیش گفتن(پیشگویی)، پیش دیدن(پیش بینی)

پیشوند پس

پس رفتن، پس ماندن، پس انداختن، پس دادن

پیشوندهای باستانی ارتا، هو، دش و ... هم برای ساختن فعل بکار می رفته است.

ریشه ی پیشوندی مرکب (فعل پیشوندی مرکب)

فعل‌های پیشوندی گاهی با کلمه‌ای ترکیب می‌شوند و معنی واحدی را بیان می‌کنند. معنی مزبور نسبت به معنی لغوی کلمه‌های سازنده غالباً مجازی‌ست. ریشه های این افعال، ریشه ی پیشوندی مرکب نام دارد. مانند: دم در کشیدن (=خاموش شدن)، سر در آوردن (=فهمیدن)، تن در دادن (=تسلیم شدن)، سر باز زدن (=خودداری کردن) و غیره.

ریشه ی پیشوندی مرکب (فعل مرکب)

فعل‌های مرکب فعل‌هایی هستند که از یک کلمه -که آن را فعل‌یار می‌نامند.- با یک فعل ساده -که همکرد نامیده می‌شود.- ساخته می‌شوند و مجموعاً معنای واحدی را می‌سازند، مانند آرایش کردن. ریشه ی این فعل‌ ها ریشه ی مرکب نام دارند. فعل‌یار در این قبیل فعل‌ها نقش نحوی در جمله ندارد. اگر فعل‌یار نقش مشخصی داشته باشد و از مجموع فعل‌یار و صرفی یعنی فعل ساده، دو معنی حاصل شود، مجموع آن دو را نمی‌توان ریشه ی مرکب نامید، مانند خانه ساختن که خانه مفعول ساختن است و مجموع آن دو، ریشه ی مرکب نیست. در برخی موارد برای تشخیص مصدر مرکب از غیر آن می‌توان به عنصر غیرفعلی، حرف نشانه‌ی را افزود، اگر جمله‌ای که با فعل آن ریشه ی ساخته می‌شود با گرفتن را صورت و معنای درست و رسایی پیدا کرد آن کلمه مفعول است و فعل جمله ساده‌است و مصدر آن فعل نیز ساده‌است، مانند کتاب دادن: به ساسان کتاب را دادم. دادن ریشه ی ساده و کتاب مفعول

دانستنی های جهان

بزرگترین های کره ی زمین
بزرگترین های کره ی زمین
بزرگترین قاره ی کره ی زمین:آسیا(44میلیون کیلومتر مربع)

بزرگترین اقیانوس:کبیر یا آرام(166میلیون کیلومتر مربع)

بزرگترین شبه جزیره ی جهان:عربستان(3/183/100کیلومتر مربع)

بزرگترین جزیره ی جهان:استرالیا(7/682/300کیلومتر مربع)

بزرگترین دریای جهان:مدیترانه(2/966/000کیلومتر مربع)

بزرگترین دریاچه ی جهان:خزر یا مازندران(371/795کیلومتر مربع)

بزرگترین خلیج جهان:مکزیکو

طولانی ترین رود جهان:نیل(6600کیلومتر)

پرآب ترین رود جهان:آمازون

بلندترین آبشار جهان:آنجل در ونزوئلا(979متر)

بلندترین سد جهان:روگونسکی در تاجیکستان(325متر)

بزرگترین کشور جهان:روسیه(17/075/400کیلومتر مربع)

کوچکترین کشور جهان:واتیکان(439800متر مربع)

پر جمعیت ترین کشور جهان:چین(1/212/000/000نفر)

پر جمعیت ترین شهر جهان:توکیو(32میلیون نفر)

وسیع ترین بیابان جهان:صحرای بزرگ آفریقا(8/417/500کیلومتر مربع)

بلندترین قله ی جهان:اورست(8848متر)

بلندترین کوه آتشفشانی جهان:آکونگاگوا در آرژانتین(6960متر)

پست ترین ناحیه در خشکی ها در جهان:اطراف بحرالمیت در اردن(392متر زیر سطح دریا)

عمیق ترین ناحیه ی اقیانوس های جهان:گودال ماریان در شرق فیلیپین در اقیانوس آرام(11375متر عمق)

عظیم ترین یخچال جهان:یخچال های قطب جنوب(به ضخامت تا400متر)

پر باران ترین ناحیه ی جهان:چراپونچی در هند(با12متر بارش سالانه)

کم بارش ترین ناحیه ی جهان:بیابان آتاکاما در شیلی

گرمترین ناحیه جهان:العزیزیه در جنوب لیبی(61درجه ی سانتی گراد در سایه)

سردترین ناحیه مسکونی جهان:اویمیاکن در سیبری(88.3درجه زیر سفر)

بلندتیرن مد جهان:در خلیج فوندی در شرق کانادا(19.5متر)

بلندترین موج جهان:در اقیانوس آرام(به ارتفاع34متر در سال1933)

بزرگترین مجمع جزایر جهان:اندونزی(13677جزیره)

بزرگ ترین فلات زمین:تبت(5000متر ارتفاع)

بزرگترین دلتای جهان:سندربن در بنگلادش(77700کیلومتر مربع)

عمیق ترین دریاچه ی جهان:بایکال در روسیه(باعمق1940متر)




نیروی اصطکاک

موارد مضر:
1) در هنگام حركت اتومبيل، بخشي از انرژي مكانيكي اتومبيل صرف غلبه بر اصطكاك مي شود.
2) در هنگام اسكي سواري

راههاي كم كردن اصطكاك
1) صاف كردن سطوح (از بين بردن فرورفتگي و برجستگي هاي دو سطح)

2)استفاده از چرخ، غلتك، ساچمه


3) روغن كاري سطوح


4) استفاده از تخت هوا

در بعضي از انواع قطارها توده ي فشرده اي از هوا بين قطار و ريل فاصله مي اندازد اين كار باعث    مي شود، اصطكاك بين ريل و قطار كاهش يافته و سرعت قطار افزايش يابد.

 


5) نوك تيز كردن سطوح: هر چه سطح جسمي كشيده تر باشد، سطح تماس آن با هوا كمتر است.
در اتومبيل هاي مسابقه براي كم شدن اصطكاك اتومبيل با هواي اطراف، اتومبيل ها را كشيده تر مي سازند.

نیروی الکتریکی و مغناطیسی

) پسر بچه اي موهاي تميز و خشك خود را شانه مي زند ولي به جاي آنكه موهاي او مرتب شود. موهاي او به دنبال شانه كشيده مي شود و موها نامرتب تر مي شوند.
2) پسر بچه اي شانه را به خرده هاي كاغذ روي ميز نزديك مي كند. خرده هاي كاغذ جذب شانه مي شوند.
3) كودكي يك شانه پلاستيكي را به موهاي خود مالش مي دهد و آن را به باريكه آب نزديك مي كند، باريكه آب جذب شانه مي شوند.


چه عاملي باعث اين اتفاقات شده است.


1) نامرتب بودن موهاي پسر بچه

 

2) خرده هاي كاغذ جذب شده به شانه


3) انحراف باريكه آب

 


اين پديده به علت وجود نيروي الكتريكي است.
وقتي دو جسم بر يكديگر ماليده مي شوند . بارهاي الكتريكي در آنها به وجود مي آيد.


بارهاي الكتريكي دو  نوع هستند.

1) بارهاي منفي
2) بارهاي مثبت


شما چگونگي تشكيل بارهاي الكتريكي را در سال سوم راهنمايي مي خوانيد.
الف: هرگاه دو جسم بارهاي مشابه(+ و+) يا (- و-) به يكديگر نزديك شوند همديگر را مي رانند.


ب: هر گاه دو جسم با بارهاي متفاوت (- و+) به يكديگر نزديك شوند يكديگر را مي ربايند.

نيروي مغناطيسي

اگر يك آهن ربا را در براده هاي آهن بغلطانيد، براده ها بيش تر به دو سر آن مي چسبند، اين قسمت ها كه خاصيت مغناطيسي قويتري دارند، قطب هاي آهن ربا ناميده مي شود.

 

 


نكته: هر آهن ربا دو قطب دارد.
1- قطب شمال ياب(N)
2- قطب جنوب ياب(S)


دو قطب هم نام آهن ربا(N,N) يا (S,S) يكديگر را مي رانند.

دو قطب نا هم نام آهن ربا(S,N) يكديگر را مي ربايند.

 


توجه: در بوجود آمدن نيرو همواره دو جسم شركت دارند و هر جسم به جسم ديگر يك نيرو وارد مي كند.


قوانين حركت:

براي اولين بار توسط نيوتون مورد بررسي قرار گرفت. به همين دليل به قوانين نيوتون در حركت معروف شده
و شامل 3 قانون است.

قانون سوم نيوتن بيان مي كند:

هرگاه جسم اول به جسم دوم نيرويي وارد كند. جسم دوم هم به جسم اول نيرويي وارد ميكند. مساوي نيروي اول اما در خلاف جهت آن. يا به عبارت ديگر در مقابل هر كنشي ، واكنشي وجود دارد مساوي اما در جهت مخالف آن.


دو نيروي كنش و واكنش:
1) مساوي ، هم راستا و در دو جهت مخالف هستند.
2) بر هر دو جسم اثر مي كند.
3) همزمان به وجود مي آيند و همزمان از بين مي روند.


توجه: اگر بخواهيم چيزي را به سمت شمال حركت دهيم، بايد جهت نيروي ما به سمت شمال باشد.
اگر بخواهيم چيزي را به سمت غرب حركت دهيم، بايد جهت نيروي ما به سمت غرب باشد.


جهت نيرو را مي توان از روي موارد زير تعيين كنيم.
1) نتيجه ي تاثير نيرو بر جسم.
2) تغييري كه در شكل جسم به وجود مي آيد.
3) تغييري كه در حركت جسم به وجود مي آيد.

اندازه گيري نيرو:
قبل از آنكه بخواهيم نيرو را اندازه بگيريم، بهتر است با مفهوم جرم كاملاً آشنا شويم.
شما در دوره ابتدايي ؛ با مفهوم جرم تا حدودي آشنا شده ايد. ما آن را به طور كامل توضيح مي دهيم.


تعريف جرم:

جرم مقدار ماده تشكيل دهنده يك جسم است.


جرم يك جسم به دو عامل بستگي دارد:
1) تعداد ذره هاي سازنده آن ماده

هر چه تعداد ذره هاي سازنده ماده بيش تر باشد، جرم نيز بيش تري است.


2) جرم هر ذره

هر چه جرم هر ذره سازنده بيشتر باشد، جرم نيز بيشتر مي شود.

وسيله اندازه گيري جرم:

ترازو


انواع ترازو:
1) ترازوي دو كفه اي معمولي
2) ترازوي دو كفه اي دقيق آزمايشگاهي
3) ترازوي سه اهرمي : در اين نوع ترازو به جاي قراردادن وزنه براي اندازه گيري جرم، از حركت دادن سه وزنه كه روي سه ميله مدرج قرار گرفته اند. استفاده مي شود.
4) ترازوي آشپزخانه
5) باسكول (براي اندازه گيري جرم اجسام بسيار سنگين)
6) ترازوهاي ديجيتال


واحد اندازه گيري جرم:

1) كيلو گرم (kg)
2) گرم: (g)

براي اندازه گيري جرم هاي كوچك از واحد گرم استفاده مي شود.
نكته: هر يك كيلو گرم ، 1000 گرم است.


3) تُن:

براي اندازه گيري جرم هاي بسيار بزرگ از واحد تن استفاده مي كنيم.(هر يك تن، 1000كيلو گرم است.) واحد هاي اندازه گيري را به راحتي مي توان به يكديگر تبديل كرد.

نكته: اگر بخواهيم كيلو گرم را به گرم تبديل كنيم بايد عدد مورد نظر را در 1000 ضرب كنيم .


مثال: 5 كيلو گرم چند گرم است؟


نكته: اگر بخواهيم گرم را به كيلو گرم تبديل كنيم بايد عدد مورد نظر را بر 1000 تقسيم كنيم.


مثال:500 گرم چند كيلو گرم است؟


نكته: هر چه جرم جسم بيش تر باشد، آن جسم سنگين تر است يعني نيروي جاذبه زمين بر آن بيش تر است.


وزن(W) :

نيروي جاذبه اي است كه از طرف زمين بر جسم وارد مي شود.
واحد اندازه گيري وزن:

نيوتن(N)

وسيله اندازه گيري :

نيروسنج

يك نيوتن مقدار نيرويي است كه از طرف زمين به يك جسم 100 گرمي وارد مي شود.

 

زمين به هر يك كيلوگرم از جرم جسمي نيرويي معادل10 نيوتن وارد مي كند.

در واقع مي توان گفت كه در روي سطح زمين وزن يك جسم(بر حسب نيوتن) از نظر عددي تقريبا ده برابر جرم آن (بر حسب كيلو گرم) است.

 

 


تفاوت جرم و وزن

 

جرم

وزن

تعريف

مقدار ماده تشكيل دهنده يك جسم

نيروي جاذبه اي كه از طرف زمين بر جسم وارد مي شود.

واحداندازه گيري

كيلو گرم

نيوتن

وسيله اندازه گيري

ترازو

نيروسنج

ويژگي

هميشه ثابت است.

تغيير مي كند


نكته: اگر يك فضاپيما به فضاهاي دور دست سفر كند. ممكن است به جايي برسد كه ديگر تقريباً بر آن هيچ نيروي جاذبه اي واد نشود، يعني در حالت بي وزني قرار بگيرد. اما در چنين حالتي اين فضاپيما همچنان جرم دارد و ذرات سازنده آن پابرجا هستند.
جرم يك جسم تا زماني كه ذرات سازنده آن كم يا زياد نشده اند، ثابت مي ماند در حاليكه وقتي جسمي از زمين دور شود وزن آن كم و كمتر مي شود تا جايي كه در فضاهاي دور دست وزن آن تقريبا صفر است يعني در حالت بي وزني قرار دارد.


 نيروي جاذبه ماه تقريباً يك ششم كره زمين است.
براي به دست آوردن وزن يك جسم در كره ماه بايد جرم آنرا در يا 6/1 ضرب كنيم.
مثال : جرم جسمي 6 كيلو گرم است . وزن آن در كره زمين و كره ماه چقدر است.


قانون گرانش يا قانون جاذبه عمومي:
هر دو جسمي بر يكديگر نيروي جاذبه وارد مي كنند. هر چه جرم جسم بيشتر باشد، نيروي جاذبه بين آنها بيشتر است.
هر چه فاصله دو جسم از هم بيش تر شود، نيروي جاذبه آنها كم تر مي شود.
به همين دليل است كه با دور شدن فضا پيما از سطح زمين نيروي جاذبه زمين بر روي آنها كاهش مي يابد.

فیزیک-موج

آونگ درحال نوسان به حركت هاي رفت و برگشتي، مثل حركت آونگ، حركت نوساني مي گويند.
جسم در حال نوسان را نوسانگر مي گويند.

دوره يا زمان يك نوسان: در حركت نوساني به مدت زماني كه طول مي كشد تا نوسانگر يك نوسان كامل انجام مي دهد، دوره مي گوييم.



دوره را با نماد T نشان داده مي شود.

يكاي اندازه گيري دوره: ثانيه (S).
نكته: هر چه نوسانگر تندتر نوسان كند، زمان هر نوسان آن كوتاه تر مي شود.
بسامد: به تعداد نوسان هايي كه يك نوسانگر در مدت يك ثانيه انجام مي دهد، بسامد يا فركانس مي گويند.
بسامد را با نماد f نشان مي دهند.

يكاي اندازه گيري: هرتز (Hz)
نكته: هر چه نوسانگري تندتر نوسان كند، زمان هر نوسان كم تر و بسامد آن بيش تر مي شود.
رابطه ي بين دوره و بسامد: دوره و بسامد در حركت نوسان ساده، وارون يكديگرند.


نكته 1: دوره ي نوسان آونگ ساده: زمان يك نوسان كامل در آونگ ساده بستگي به طول آونگ و شتاب جاذبه در محل دارد.



نكته 2: دوره نوسان دستگاه وزنه ? فنر
دوره نوسان وزنه متصل به فنر به جرم وزنه وجنس فنر و ساختمان آن بستگي دارد.

 


m= جرم وزنه
k= ثابت فنر- ( به جنس فنر بستگي دارد )

توليد موج: اگر سنگ كوچكي را در آب آرام استخر يا بركه اي بياندازد، در محل برخورد سنگ با آب، دايره اي تشكيل مي شود كه شعاع آن به تدريج افزايش يابد، به عبارت ديگر در سطح آب ?تك موجي? تشكيل مي شود كه به صورت دايره به هم ي جهت ها منتشر مي شود.


اقسام موج: امواج را علاوه بر دو حالت كلي مكانيكي و الكترو مغناطيسي به دو نوع طولي و عرضي نيز طبقه بندي مي شوند.

1) امواج طولي: ?موجي است كه راستاي نوسان ذره هاي محيط، موازي با راستاي انتشار موج، باشد.?
اگر چند حلقه از فنري را متراكم كنيم و يكبار آن را رها سازيم، مشاهده خواهيم كرد كه اين حالت تراكم در طول فنر منتشر مي شود حلقه هاي متراكم فنر پس از آزاد شدن، در اثر نيروي برگرداننده اي كه ايجاد شده منبسط مي شوند و انبساط آن ها سبب متراكم شدن تعدادي از حلقه هاي بعدي مي شود. و اين تراكم و انبساط در طول فنر منتشر مي شود.
راه تشخيص موج طولي: وقتي موج طولي در فنر منتشر مي شود، حلقه هاي فنر متناوبا به يكديگر نزديك و يا از يكديگر دور مي شوند وقتي به يكديگر نزديك مي شوند، حلقه هاي متراكم شده و وقتي از يكديگر دور مي شوند حلقه ها انبساط پيدا مي كنندو
?موج ها ي طولي در فنر با همين تراكم و انبساط ها قابل تشخيص است.?


2) امواج عرضي: ?موجي است كه در آن امتداد ارتعاش و امتداد انتشار عمود باشد.?
يك طرف ريسمان يا فنر بلندي را به ديوار مي بنديم و طرف ديگر آن را به دست مي گيريم، به طوريكه ريسمان افقي قرار گيرد اگر انتهاي ريسمان را با يك تكان سريع كمي به بالا و پايين وضع تعادل به حركت در آوريم، يك تك موج در طول ريسمان منتشر مي شود، به طوريكه هر نقطه از ريسمان پس از دريافت موج به بالا و پايين حركت مي كند.
راه تشخيص موج عرضي: موج عرضي در طناب يا فنر با قله ها و دره هاي ايجاد شده قابل تشخيص است.

توجه: امواج عرضي نمي توانند در گازها و مايعات منتشر شوند.


چشمه ي موج: به جسمي كه در يك محيط موج ايجاد مي كند، يك چشمه ي موج مي گويند(مانند ديايازون)
جابه جايي موج در يك محيط را انتشار موج مي گويند. وقتي موج در يك محيط مثلا سطح آب يا در طول فنر منتشر مي شود،به هر ذره از محيط كه مي رسد آن ذره را وادار به حركت نوساني مي كند، بدون آن كه ذره همراه موج از جايي به جاي ديگر منتقل شود.


ويژگي هاي موج:

 هر موج داراي چهار ويژگي است:


  1- سرعت انتشار: موج در هر محيط با سرعت معيني منتشر مي شود. سرعت انتشار در يك محيط به جنس و حالت محيط و شرايط فيزيكي آن بستگي دارد.


نكته: در محيطي كه شرايط فيزيكي در تمام جهات آن يكسان باشد(محيط همگن)، سرعت انتشار موج مقداري ثابت است.
نماد سرعت انتشار:V
يكاي اندازه گيري: متر بر ثانيه

  2- بسامد (فركانس): تعداد نوسانهايي كه نوسانگر در مدت يك ثانيه انجام مي دهد.
نماد فركانس:f
يكاي اندازه گيري:هرتز Hz

  3- طول موج: فاصله ي هر دو برجستگي(قله ي موج) پياپي، يا فاصله ي هر دو فرورفتگي(قعر موج) پياپي را طول موج مي نامند.
طول موج را با
λ نشان مي دهند.

يكاي اندازه گيري: متر(m)



 
4- دامنه موج: حداكثر فاصله اي كه مولكول ها از وضع تعادل خود مي گيرند، دامنه ي موج ناميده مي شود و معمولا با حروف A يا a نشان مي دهند.

 

امواج مكانيكي غيراز امواج طولي و عرضي، انواع ديگري از موج نيز دارند كه عبارتند از:1- موج پيچشي:

 در موج طولي و عرضي مسير هر ذره نوساني يك خط مستقيم است. در موج پيچشي مسير هر ذره قوسي از يك دايره است. براي ايجاد يك موج پيچشي در يك فنر بايد سر فنر را به نقطه اي ثابت بسته و سر ديگر آن را در جهت عقربه هاي ساعت و خلاف آن با يك حركت نوساني منظم به چرخش در آوريم. در اين صورت همه نقاط فنر حول محور آن داراي حركت تناوبي خواهند شد و موج پيچشي در فنر منتشر مي شود. در اين حالت راستاي انتشار و ارتعاش دقيقا مشخص نيست.

2- امواج ايستاده:

 اگر سيمي را به دو نقطه A و B محكم ببنديم و به آن ضربه اي بزنيم موجي ايجاد شده و پس از برخورد به مانع در خلاف جهت اول بر مي گردد و در طول سيم تعدادي گره و شكم ايجاد مي شود كه به آن موج ايستاده يا ساكن مي گوييم.
مثال: امواج صوتي در تارهاي مرتعش و لوله هاي صوتي


3- امواج مسطح و كروي:
امواج را مي توان، بسته به محيط انتشار آن ها، به امواج يك بعدي، دو بعدي و سه بعدي طبقه بندي كرد.
در طناب و فنر، موج در بعد طولي، و بر سطح آب، موج در بعدهاي طول و عرضي و در فضا موج در سه امتداد متفاوت، انرژي منتشر مي كنند.
اگر موج در فضا منتشر شود، نقاط مختلف فضا تحت تاثير انرژي امواج قرار مي گيرند. اگر شعاع هاي موج موازي باشند و موج در يك محيط همگن منتشر شود، موج مسطح خواهد بود و چنانچه موج در يك نقطه توليد شود و در محيط سه بعدي همگن انتشار يابد، شعاع هاي موج، شعاع هاي واگرا خواهند بود و موج كروي خواهيم داشت.



4- موج پلاريزه:

 اگر ارتعاشات در يك راستاي ثابت صورت گيرد، به طوري كه راستاي انتشار و راستاي ارتعاش در يك صفحه ثابت قرار داشته باشد، موج را پلاريزه مي گويند.
معادله ي موج: در مثلث موج انگشت خود را روي كميتي كه مي خواهيد حساب كنيد قرار دهيد و عمل رياضي باقيمانده را انجام دهيد.

 

مثال: يك خواننده نتي را با فركانس 256هرتز مي خواند. اگر سرعت صوت در هوا 340 متر بر ثانيه باشد، طول موج اين نت را محاسبه كنيد.



پاسخ: ابتدا انگشت خود را بر روي 
λ  قرار دهيد، سپس عمل رياضي باقي مانده (تقسيم) را انجام دهيد.


موج و انرژي :

 موج ها با خود انرژي حمل مي كنند يعني با حركت خود، انرژي را از ذره اي به ذره ي ديگر انتقال مي دهند.
به عبارت ديگر، ذره هاي محيط با حركت نوساني خود، انرژي را ذره به ذره در محيط پيش مي برند.

آب لرزه (سونامي):گاهي در اثر وقوع زمين لرزه در بستر اقيانوسها يا آتش فشان ها و لغزش هاي بزرگ زير دريا، امواج بسيار پر قدرتي به وجود مي آيند كه به آن آب لرزه يا سونامي (Tsunami) مي گويند. اين امواج در اثر حركت ناگهاني مقدار زيادي آب در امتداد قائم به وجود مي آيند و با سرعتي بسيار زيادتر از موج هاي سطح آب، منتشر مي شوند.


موج هاي صوتي:هر صوتي داراي انرژي است و به صورت موج از چشمه هاي صوت انتشار مي يابد. موج هاي صوتي از نوع امواج طولي هستند.
موج صوتي را بايد توسط يك جسم مرتعش توليد كرد. به هرجسمي كه صوت توليد مي كند، چشمه صوت مي گويند.
حنجره انسان يك چشمه ي صوت است. با عبور دادن هوا از حنجره، تارهاي صوتي آن را به ارتعاش در مي آورد. وارتعاش تارهاي صوتي صوت را به وجود مي آورد. در واقع ارتعاش تارهاي صوتي به مولكولهاي هوا انرژي منتقل مي كند و موج صوتي توليد مي شود.


نكته: سرعت صوت در جامدها بيش تر از مايعات و در مايعات بيش تر از گازهاست، هر چه ماده متراكم تر باشد، سرعت صوت در آن بيش تر است. در مواد جامد مولكول ها نسبت به گازها به يكديگر نزديك ترند و در نتيجه سرعت صوت در آن ها بيش تر است.

موج هاي صوتي را برحسب بسامد آن ها به سه گروه تقسيم مي كنند.


1- صوت:

 به موج هاي صوتي كه بسامد آن ها در حدود 20 تا 20000 نوسان در ثانيه باشد، صوت مي گويند.
براي آنكه صوتي روي گوش انسان اثر بگذارد و شنيده شود، بايد بسامد آن در اين محدوده باشد، به اين محدوده، محدوده ي شنوايي انسان گفته مي شود.

2- فرو صوت:

صوت هايي كه بسامد آن ها كم تر از 20 هرتز باشد، فروصوت گفته مي شود.

3- فرا صوت:

 صوت هايي كه بسامد آن ها از 20000هرتز بيش تر باشد، فراصوت گفته مي شود.

كاربردهاي فراصوت:1- امروزه فرا صوت و استفاده آن در صنعت پزشكي اهميت بسيار دارد. به عنوان مثال در پزشكي از فراصوت براي بررسي جنين در بدن مادر و اطلاع از وضعيت و اطمينان از سلامتي آن استفاده مي شود.
2- از فراصوت در جستجوي تومورها و ديگر عوامل غير طبيعي حفره شكمي و بررسي قلب استفاده       مي شود.
3- امواج فرا صوت مي توانند دستگاههاي پزشكي و دندانپزشكي را تميز كنند.
4- از يك باريكه ي پر انرژي فراصوت براي بريدن بافتهاي بدن استفاده مي شود.

 

در صنعت:

يك باريكه ي فراصوت مي تواند شكاف هاي ظريف (باريك) فلزات، آسفالت جاده ها يا لاستيك را آشكار سازد.

زمين شناسان باريكه اي از امواج فراصوت را به درون زمين مي فرستند و با بررسي پژواك ها، مي توانند به نوع سنگ ها و مواد كاني زير زميني پي ببرند. همچنين مي توانند با مطالعه پژواك هاي فراصوت، در مورد احتمال وجود نفت در لايه هاي زير زمين نظر بدهند.

امواج الكترو مغناطيسي:نوعي از امواج كه مي توانند در خلا منتشر شوند و نياز به محيط مادي ندارند را موج الكترو مغناطيسي    مي نامند.
موج هاي الكترو مغناطيسي از بسامد هاي بسيار بالا(طول موج بسيار كوتاه كه پرتوهاي گاما نام دارند) تا بسامدهاي بسياركم (طول موج هاي بسيار بلند كه امواج راديويي نام دارند) را شامل مي شوند.

تفاوت موج هاي الكترو مغناطيسي و موج هاي صوتي:1- سرعت موج هاي صوتي در هوا در دماي معمولي حدود 340 متر برثانيه است در حالي كه سرعت انتشار موج هاي الكترومغناطيسي در هوا حدود 000/000/300 متر بر ثانيه است.
2- امواج صوتي براي انتشار نياز به محيط مادي دارند در حاليكه امواج الكترو مغناطيسي از خلا نيز         مي گذرند.
3- امواج صوتي از نوع امواج طولي و امواج الكترومغناطيسي از نوع عرضي هستند.

 

شباهت موج هاي الكترومغناطيسي و موج هاي صوتي:

هر دو با خود انرژي حمل مي كنند.

 


نكته: موج هاي الكترومغناطيسي را بر حسب بسامد و كاربرد آن ها نامگذاري مي كنند.
جدول زير انواع موج هاي الكترومغناطيس را از موج هاي بسيار كوتاه تا موج متوسط نشان مي دهد. به اين گستره، طيف الكترو مغناطيسي مي گويند.

 

نكته: موج هاي الكترو مغناطيس در اين طيف برحسب طول موج مرتب شده اند.

فيزيك فصل 4 ? گرما

گرما:

 صورتي از انرژي است كه در اثر اختلاف دما از جسم گرم به جسم سرد منتفل مي شود.
واحدا اندازه گيري گرما ژول (J) است ولي از واحدهاي ديگر چون كالري (Cal) و كيلوكالري(Kcal) نيز استفاده مي شود.

تعريف كالري:

 مقداري گرمايي است كه به يك گرم از جسم داده مي شود تا دماي آن 10C افزايش يابد.


نكته: هر كيلو كالري برابر 1000 كالري است. 1kcal=1000cal
نكته: هر كالري معادل 18/4 ژول مي باشد.

انرژي دروني:

 به مجموعه ي انرژي هاي ذرات سازنده ي هر ماده انرژي دروني آن ماده مي گويند.

 

عوامل موثر بر انرژي دروني:1- تعداد ذرات سازنده ي هر ماده.

2-   

نكته1: هر چه ذرات سازنده ي يك ماده بيش تر و انرژي هر ذره ي آن زيادتر باشد، انرژي دروني آن ماده بيش تر است.
نكته2: انرژي پتانسيل هر يك از ذرات سازنده ي هر ماده در اثر نيرويي است كه از طرف ذرات اطراف به آن وارد مي شود، به وجود مي آيد.

اثرات گرما:1- تغيير ماده:

 گرما مي تواند دماي اجسام را تغيير دهد يعني باعث افزايش دماي اجسام مي گردد.

2- انبساط و انقباض(تغيير طول، سطح و حجم):

 گرما(غير از موارد استثنايي) باعث حجم اجسام مي شود. يعني باعث مي شود حجم جسم بيش تر شود.

3- تغيير حالت:

 گرما مي تواند سبب تغيير حالت اجسام شود.

هريك از تغيير حالت هاي زير بر اثر وجود يا عدم وجود گرما در اجسام رخ مي دهد:الف) ذوب: تبديل جامد به مايع در اثر گرفتن گرما
ب) انجماد: تبديل مايع به جامد بر اثر از دست دادن گرما
ج) تبخير: تبديل مايع به بخار (گاز) در اثر گرفتن گرما
د) ميعان: تبديل گاز به مايع در اثر از دست دادن گرما
ه) تصعيد(فرازش): فرازش تبديل جامد به بخار در اثر گرفتن گرما
و) چگالش (تبريد): تبديل بخار (گاز) به جامد در اثر از دست دادن گرما

 

4- گرما باعث افزايش سرعت واكنش هاي شيميايي مي شود.


5- گرما باعث مي شود چگالي(جرم حجمي) فلزات تغيير كند.

6- گرما را مستقيما مي توان به انرژي الكتريكي تبديل كرد.


نكته: در انتقال گرما ازجسم گرم به جسم سرد، انرژي دروني جسم گرم كاهش يافته و انرژي دروني جسم سرد افزايش مي يابد.

انرژي دروني يك جسم مي تواند از راههاي زير افزايش يابد:1- انجام كار
2- انتقال انرژي گرمايي
3- به هر دو طريق

دما: دما يك كميت نسبي و مقايسه اي است كه ميزان گرمي و سردي اجسام را نشان مي دهد.


نكته: دما را با دستگاهي به نام دماسنج يا ترمومتر اندازه گيري مي كنند.
دماسنج ها انواع متفاوتي دارند ولي متداول ترين آن ها دماسنج هاي جيوه اي و الكلي است كه بر اساس انبساط مايعات (تغيير حجم مايعات) عمل مي كند.

 

مقياس هاي اندازه گيري دما:1- دماسنج سلسيوس(سانتي گراد):

 در اين دماسنج نقطه ذوب يخ خالص صفر و نقطه ي جوش آب خالص صد انتخاب شده است و فاصله ي بين صفر تا صد به صد قسمت مساوي تقسيم شده است.
نكته:دما بر حسب درجه سانتي گراد را نماد
Ө (تتا) نشان مي دهند.

2- دماي مطلق (كلوين) Tk :

در اين دماسنج نقطه ذوب يخ 273 ونقطه جوش آب 373 وفاصله بين اين دو عدد به 100 قسمت مساوي تقسيم شده است.

3- فارنهايت (F) :

در اين دماسنج نقطه ذوب يخ 32 و نقطه جوش آب 212 انتخاب شده و فاصله ي بين اين دو عدد به 180 درجه تقسيم شده است.

4- رئومور (R):

در اين دماسنج نقطه ذوب يخ صفر و نقطه جوش آب 80 انتخاب شده و فاصله بين اين دو عدد به 80 قسمت تقسيم شده است.

 

رابطه بين دما در دماسنج هاي متفاوت:براي تبديل هر يك از مقياس هاي اندازه گيري دما به يكديگر مي توان از رابطه ي مقابل استفاده كرد:

مثال: دماسنج سانتي گراد دماي جسمي را 20 درجه سانتي گراد نشان مي دهد. دماسنج فارنهايت دماي همين جسم را چند درجه نشان مي دهد؟


براي تبديل دما برحسب درجه سانتي گراد به مقياس هاي ديگر از روابط زير نيز مي توان استفاده كرد:

دماي مطلق T = Ө + ۲۷۳

 فارنهايت F = ۱.۸c + ۳۲

رئومور R = ۰.۸c


گرماي نهان:هنگام تغيير حالت دماي ماده تغيير نمي كند. در اين حالت گرمايي كه جسم مي گيرد صرف تغيير حالت آن شده و در جسم ذخيره مي شود اين گرما را گرماي نهان مي نامند. يكاي اندازه گيري گرماي نهان ژول بر كيلوگرماست.

گرماي نهان ذوب :

 گرمايي كه يك جسم جامد در نقطه ذوب مي گيرد تا درهمان دما از حالت جامد به مايع تبديل شود.

گرماي نهان انجماد:

 مقدار گرمايي كه مايع در نقطه انجماد از دست مي دهد تا در همان دما از مايع به جامد تبديل شود.

گرماي نهان تبخير :

 مقدار گرمايي كه يك مايع در نقطه جوش خود مي گيرد تا در همان دما به بخار تبديل شود.

گرماي نهان ميعان :

 مقدار گرمايي كه بخار در دماي ميعان از دست مي دهد تا در همان دما به مايع تبديل شود.

 

راههاي انتقال گرما:

معمولا گرما از جاي گرمتر به جاي سردتر منتقل مي شود. اين گرما به سه روش شارش مي يابد:
1- رسانش (رسانايي)
2- همرفت (كنوكسيون)
3- تابش

1- رسانش(رسانايي)اگر سر يك ميله فلزي را در كنار يك جسم گرم قرار دهيم، طرف ديگر ميله گرم مي شود، علت گرم شدن ميله آن است كه مولكولهاي مجاور چشمه ي گرم، گرم شده و با دامنه ي بيش تري ارتعاش مي يابند، در نتيجه هر مولكول به مولكول مجاور خود ضربه زده و دامنه ارتعاش آن را بيش تر مي كند، به اين ترتيب گرما در داخل جسم منتشر مي شود.


نكته: مولكولهاي گرم منتقل نمي شوند بلكه انرژي خود را به صورت انرژي جنبشي به مولكولهاي سرد مجاور انتقال مي دهند به عبارت ديگر در روش رسانايي ماده ثابت است و گرما از مولكولي به مولكول ديگر منتقل مي شود.


-انتقال گرما به وسيله مولكولها، اتم ها و الكترون هاي آزاد يك جسم به مولكولها و اتم هاي ديگر آن جسم را رسانش گرما مي گويند.


نكته: اين روش در هر سه حالت جامد،مايع و گاز صورت مي گيرد، اما انتقال گرما در جامدات بيش تر صورت مي گيرد زيرا هر چه مولكول ها به هم نزديك تر باشند، گرما با سرعت بيش تري در ماده منتقل مي شود.


قابليت رسانش جامدات به جنس آن ها بستگي دارد. به طوريكه در فلزات رسانش بسيار قوي و سريع است به همين دليل آن ها را رساناي گرما مي نامند ولي موادي مانند شيشه، چوب، پلاستيك گرما را بسيار آهسته منتقل مي كنند به همين دليل آن ها را نارسانا(عايق) مي نامند.
در بين فلزات رسانايي نقره، مس، طلا، آلومينيوم بيش تر از بقيه است.
مايعات به خصوص آب معمولا رساناي ضعيف گرما هستند.(جيوه فلز مايع و فلزات مذاب رسانا هستند.)
گازها و از جمله هوا نيز رساناي ضعيف گرما هستند.


توجه: فلزات رساناي خوبي هستند، زيرا در پديده رسانش وجود الكترون هاي آزاد بسيار موثر است. فلزات داراي الكترون هاي آزاد بسياز زيادي هستند. هنگامي كه به نقطه اي از فلز گرما بدهيم الكترون هاي آزاد انرژي جنبشي بيش تري به دست مي آورند و سريع تر حركت مي كنند، الكترون هاي سريع حامل انرژي، از قسمت هاي گرم فلز به قسمت هاي سرد آن پخش مي شوند و در برخورد با مولكولهاي فلز، انرژي جنبشي خود را به آن منتقل مي كنند، با اين فرايند انرژي گرمايي به سرعت از قسمت هاي گرم به قسمت هاي سرد منتقل مي شود.

 

2- همرفت(كنوكسيون)مي خواهيم ظرف آبي را به وسيله چراغي گرم كنيم، اگر شعله به يك قسمت از ظرف آب نزديك باشد، پس از مدتي مشاهده خواهيم كرد تمام آب به جوش مي آيد. علت اين پديده آن است كه آب در مكاني كه گرما مي گيرد منبسط و سبك مي شود و به طرف بالا حركت مي كند و آب سرد كه سنگين تر است جاي آن را مي گيرد. اين عمل آن قدر ادامه مي يابد تا آنكه همه ي آب گرم شده و سرانجام به جوش مي آيد.
عملي كه در آن انتقال گرما از راه انتقال مولكول ها صورت مي گيرد، همرفتي يا جابه جايي ناميده مي شود.
نكته: در مايعات و گازها(سيالات) كه مولكول ها به آساني مي توانند جابه جا شوند، گرما از راه همرفتي منتقل مي شود.
وجود جريان هاي گرم و سرد دريايي و انواع بادها در اثر جريان همرفتي به وجود مي آيد.
دستگاه آب گرم كن (شوفاژ)، دودكش كارخانه ها، لامپ هاي گازي بر اساس همين پديده عمل مي كنند.


توجه: در روش انتقال گرما به روش همرفت، خود ماده با جابه جا شدن گرما را منتقل مي كند.
نكته: در جريان همرفتي شارش مايع يا گاز بر اثر تغيير چگالي است.

حرکت

حركت


به اطراف خود نگاه كنيد . حركت هاي بسياري وجود دارد .

 

 

 

حركت هايي نيز وجود دارند كه ديده نمي شوند. مانند حركت ذرات سازنده مواد، حركت ستارگان و سيارات و يا صدايي كه شنيده مي شود.
همه تغييرات و همه پديده ها حاصل حركت اند. براي انجام هر كاري حركت انجام مي شود. به عبارت ديگر، انجام كار بدون حركت غير ممكن است.


مسافت:

كوتاه ترين فاصله بين دو نقطه، خط راستي است كه آن دو نقطه را به يكديگر وصل مي كند.
براي رفتن از يك محل به محل ديگر ، معمولاً مسيري را مي پيماييم كه خط راست نيست. در اين حركت ها، مجبوريم مانع ها را دور بزنيم . در نتيجه مسيري طولاني تر را مي پيماييم.


در حركت از يك شهر به شهر ديگر نيز وجود مانع هاي طبيعي ، مانند تپه، رودخانه و درياچه باعث مي شود كه انسان مسيرهاي طولاني تري از فاصله مستقيم ميان ميان دو محل را بپيمايد.


توجه:

نقشه ساختمان يا يك شهر را نمي توان به همان اندازه خودش رسم كرد. بنا براين تمام فاصله ها را به يك نسبت كوچك مي كنند تا بتوانند نقشه مورد نظر را روي يك كاغذ كوچك رسم كنند. به اين نسبت (مقياس) گفته مي شود كه آن را در گوشه نقشه مي نويسند.


جابه جايي:

فرض كنيد قرار است به مسافرت برويد. ابتدا مقصد خود را مشخص مي كنيد. سپس از منزل خود كه مبدأ يا نقطه شروع است ، حركت مي كنيد تا به مقصد برسيد. در اين مسير بايد موانعي مانند، كوه، رودخانه، ... را دور بزنيد تا به نقطه پايان يا مقصد برسيد.
اگر نقطه شروع حركت (مبدأ) را به نقطه پايان (مقصد) وصل كنيد، در واقع جابه جايي مشخص شده است.
نكته:

به فاصله مستقيم ميان مبدا و مقصد «جابه جايي» مي گويند يا به عبارت ديگر برداري است كه نقطه شروع را به پايان وصل مي كند.
نكته:

مجموع طولهايي كه متحرك براي رفتن از مبدا به مقصد مي پيمايد، مسافت طي شده گفته مي شود.

مثال:

شخصي از نقطه A شروع به حركت كرده و از نقاط Bو C گذشته تا به نقطه D (نقطه پايان) رسيده است.
جابه جايي و مسافت طي شده توسط اين متحرك را محاسبه كنيد.

 متر 15=6+5+4 = مسافت طي شده

6m = جابجايي طي شده


جابه جايي و مسافت ، هر دو از جنس طول هستند و هر دو را با واحد متر (m) اندازه گيري مي كنيم.
اما واحد هاي ديگري نيز براي اندازه گيري طول وجود دارد كه مهم ترين آنها در جدول مقابل آورده شده است.

 

نام واحد

اندازه واحد بر حسب متر

كيلومتر(Km)

1000 متر

سانتي متر(Cm)

ميلي متر(mm)


براي اندازه گيري فاصله هاي بسيار دور مانند فاصله بين ستارگان و كهكشان ها واحدي به نام سال نوري به كار برده مي شود.
يك سال نوري برابر است با مسافتي كه نور در طول يك سال مي پيمايد.

سرعت



سرعت: مسافتي است كه متحرك در واحد زمان (يعني در يك ثانيه) مي پيمايد.


سرعت به دو عامل بستگي دارد:
1) مسافت طي شده (X) كه معمولاً با دو واحد (m) و كيلومتر(km) مي باشد. سرعت با مسافت طي شده رابطه مستقيم دارد. يعني در يك زمان معين ، هر چه مسافت طي شده توسط يك متحرك بيشتر از متحرك ديگر باشد سرعت آن جسم بيشتر است.
2) مدت زمان(t) كه معمولا با واحدهاي ثانيه (s) ، دقيقه(min) و ساعت(h) قابل اندازه گيري است. سرعت با زمان رابطه عكس دارد، يعني براي طي يك مسافت مشخصي، هر چه مدت زمان طي شده توسط يك متحرك كمتر از متحرك ديگر باشد. سرعت آن بيشتر است.

با توجه به عوامل ذكر شده ، سرعت (v) را به صورت زير محاسبه مي كنند.



يك راه ساده:

مثلث سرعت
براي به دست آوردن هر يك از كميت ها ، كافي است انگشت خود را بر روي مورد خواسته شده بگذاريد و عمليات رياضي باقي مانده را به دست آوريد.


- اگر واحد اندازه گيري مسافت، متر(m) و واحد اندازه گيري زمان، ثانيه(s) باشد، واحد اندازه گيري سرعت
متر بر ثانيه است.


- اگر واحد اندازه گيري مسافت، كيلومتر(km) و واحد اندازه گيري زمان، ساعت(h) باشد، واحد اندازه گيري سرعت
كيلومتر بر ساعت است.
براي تبديل كيلومتر بر ساعت به متر بر ثانيه عدد مورد نظر را بر 6/3 تقسيم مي كنيم.

 


- هرگاه سرعت متحركي كه بر روي خط راست حركت مي كند، در تمام لحظه ها يكسان باشد حركت آن يكنواخت است و نمودار مكان- زمان به صورت يك خط راست است.


- چون در حركت يكنواخت سرعت ثابت است ، نمودار سرعت - زمان به صورت يك خط راست موازي محور زمان است.


امروزه بشر، با استفاده از علم و فناوري پيشرفته خود وسايل نقليه اي مي سازد كه فاصله هاي بسيار طولاني را با سرعت هاي بسيار زياد در زماني كوتاه مي پيمايد . مثل هواپيماهاي مسافربري كنكورد با حمل صدها مسافر با سرعتي بيشتر از سرعت صوت(حدود 2000 كيلومتر بر ساعت) پرواز مي كند.


براي اندازه گيري فاصله هاي بسيار دوري كه امكان اندازه گيري با ابزارهاي معمولي وجود ندارد از راههاي مختلفي استفاده مي شود. به طور مثال براي اندازه گيري فاصله زمين تا ماه از روش زير استفاده مي شود.


فضانورداني كه به كره ي ماه سفر كرده اند ، در سطح ماه آينه اي كار گذاشته اند. از زمين پرتوهاي نور ليزر بر اين آينه تابيده مي شود تا پس از بازتاب به زمين برگردد. آن گاه زمان رفت و برگشت نور را با زمان سنج هاي بسيار دقيق اندازه گرفته و آن را نصف مي كنند و در عدد 000/300 (سرعت نور بر حسب كيلومتر بر ثانيه) ضرب مي كنند. دانشمندان با استفاده از اين روش، فاصله زمين تا ماه را 000/380 كيلومتر اندازه گرفته اند.

براي اندازه گيري عمق آب اقيانوس ها از روش زير استفاده مي شود.
يك موج فراصوتي از سطح آب به اعماق آب فرستاده مي شود. اين موج با برخورد به كف اقيانوس به سطح آب بازمي گردد زمان رفت و برگشت موج اندازه گيري شده و بر 2 تقسيم مي شود. سپس در عدد 1450 (سرعت انتشار صوت در آب) ضرب مي شود و به اين صورت عمق آب اقيانوس محاسبه مي شود.

شتاب:
به اين اتومبيل در حال حركت دقت كنيد. عقربه سرعت سنج در هر لحظه عددي را نشان مي دهد يعني سرعت اتومبيل هميشه ثابت نيست.

 

معمولاً سرعت يك متحرك در تمام مدت حركتش ثابت نيست. راننده ، سرعت اتومبيل را بر حسب شرايط جاده و آب و هوا به طور مناسب و مطمئن تنظيم مي كند.
هنگامي كه سرعت يك متحرك در حال تغيير است مي گوييم داراي شتاب است.
شتاب (a) نشان دهنده ي تغييرات سرعت در واحد زمان(در يك ثانيه) است.
شتاب از رابطه ي زير بدست مي آيد.

يكاي اندازه گيري شتاب، متر بر مجذور ثانيه ( ) مي باشد.


وقتي اتومبيل مسير مستقيمي را مي پيمايد و عقربه سرعت سنج آن عدد ثابتي را نشان مي دهد، يعني سرعت حركت اتومبيل ثابت است و تغيير نمي كند. در اين حالت شتاب حركت صفر است.
وقتي عقربه سرعت سنج از عددي به عدد ديگر تغيير مي كند. يعني سرعت حركت اتومبيل تغيير مي كند و حركت شتابدار است. در اين صورت اگر سرعت حركت مرتبا در حال افزايش باشد، حركت شتابدار از نوع تند شونده است وشتاب مثبت است. و اگر سرعت اتومبيل مرتبا در حال كاهش باشد، حركت اتومبيل شتابدار از نوع كند شونده بوده و شتاب منفي است.


نمودار سرعت – زمان را براي حركت اين اتومبيل رسم مي كنيم.

 

در مسير OA سرعت در حال افزايش است. پس حركت شتابدار از نوع تند شونده است.
در مسير AB سرعت ثابت است پس حركت يكنواخت بوده، يعني شتاب صفر  است.
در مسير BC سرعت در حال كاهش است. پس حركت شتابدار از نوع كند شونده است.

مثال: اتومبيلي از حال سكون شروع به حركت كرده و در مدت 10 ثانيه سرعت آن 30 متر بر ثانيه مي رسد.
الف) شتاب حركت اتومبيل چند متر بر مجذور ثانيه است؟
ب) شتاب حركت از چه نوعي است؟

شتاب از نوع تند شونده است.

 

عامل ايجاد شتاب:
قانون اول نيوتون بيان مي كند.
اجسام تمايل دارند حالت اوليه خود را حفظ كنند يعني اگر ساكن هستند در حالت سكون باقي بمانند و اگر در حال حركت هستند به حركت خود به طور يكنواخت با سرعت ثابت ادامه دهند. حال اگر بخواهيم جسم ساكني را به حركت در آوريم يا سرعت متحرك را كاهش يا افزايش دهيم بايد به آن نيرو وارد كنيم. نيرو با ايجاد شتاب باعث تغيير سرعت مي شود.
قانون دوم نيوتون بيان مي كند.

اگر به جسمي نيرو وارد شود آن جسم شتاب مي گيرد. شتاب با مقدار نيرو رابطه ي مستقيم و با جرم جسم رابطه عكس دارد.
يعني


نكته:

نيرو عامل تغيير سرعت حركت اجسام است.
- اگر نيرويي كه بر جسم در حال حركت وارد مي شود با جهت حركت جسم هم جهت باشد ، سرعت آن را افزايش مي دهد.
- اگر نيرويي كه بر جسم در حال حركت وارد مي شود با جهت حركت جسم مخالف باشد، سرعت آن را كاهش مي دهد.

شما هنگامي كه در اتومبيل نشسته ايد، شتاب افزاينده يا كاهنده را به خوبي حس مي كند. در هنگام شتاب افزاينده يعني وقتي راننده گاز مي دهد، احساس مي كنيد كه بدن شما به پشتي صندلي فشرده  مي شود. اما در هنگام شتاب كاهنده يعني در هنگام ترمز كردن، احساس مي كنيد كه به جلو پرتاب       مي شود.

كارخانه هاي سازنده اتومبيل هاي سواري، گاهي براي نشان دادن قدرت اتومبيل و ميزان شتاب آن از عددي به نام (صفر تا صد) استفاده مي كنند . هر چه صفر تا صد اتومبيل كم تر باشد يعني قدرت و شتاب اتومبيل بيشتر است.


مثال:

صفر تا صد اتومبيل 10 ثانيه است. يعني اين اتومبيل 10 ثانيه وقت لازم دارد تا بتواند از حالت سكون (سرعت صفر) به سرعت 100 كيلومتر بر ساعت برسد.
) كدام يك از موارد  زير، واحد اندازه گيري فاصله نيست؟

الف: متر

ب: كيلومتر

ج: سال نوري  

د: كيلومتر بر ساعت


2) كدام يك از اتومبيل هاي زير سرعت بيشتري دارند؟

الف: اتومبيلي كه در مدت 2 دقيقه مسافت 240 متري را طي مي كند.

ب: اتومبيلي كه در مدت 2 ساعت مسافت 72 كيلو متري را طي مي كند.

ج: اتومبيلي كه در مدت 5 ثانيه مسافت 40 متري را طي مي كند.

د: اتومبيلي كه در مدت 5/1 دقيقه مسافت 180 متري را طي مي كند.


3) در كدام يك از موارد زير، شتاب حركت اتومبيل افزاينده است؟

الف: وقتي عقربه سرعت سنج اتومبيل از عدد 20 به صفر مي رسد.

ب: وقتي عقربه سرعت سنج اتومبيل از عدد 40 به 20 مي رسد.

ج: وقتي عقربه سرعت سنج اتومبيل از عدد صفر به 20 مي رسد.

د: وقتي عقربه سرعت سنج اتومبيل بر روي عدد 20 ثابت است.


4) سرعت اوليه اتومبيل 72 كيلو متر بر ساعت و سرعت ثانويه آن 80 متر بر ثانيه است. اگر تغييرات سرعت آن در مدت 20 ثانيه باشد. شتاب اتومبيل چند متر بر مجذور ثانيه خواهد بود؟

الف: 1

ب: 3

ج: 4

د: 5


5) نمودار زير نمودار سرعت- زمان متحركي را در مدت 15 ثانيه نشان مي دهد.

 OA و AB چه نوع حركتي را نشان مي دهند؟

P1

الف: شتابدار افزاينده - شتابدار كاهنده

ب:  شتابدار كاهنده - يكنواخت

ج: شتابدار افزاينده - يكنواخت

د: شتابدار كاهنده - شتابدار افزاينده

 

 

6) جسمي به مدت 10 ثانيه در جايي ساكن بوده است. كدام نمودار نشان دهنده ي اين موضوع است.

P2

 

 

7) شكل مقابل، نمودار مكان - زمان يك دونده را نشان مي دهد كه از يك مبدأ شروع به حركت كرده است. سرعت اين دونده چند كيلومتر بر ساعت است؟

 

P3

الف: 10

ب: 100

ج: 36

د: 6/3

 

 

8) صفر تا صد اتومبيلي 5 ثانيه است. براي آنكه سرعت اين اتومبيل به 300 كيلومتر بر ساعت برسد، چند ثانيه وقت لازم است؟

الف: 5

ب: 10

ج: 15

د: 60

 


2- جملات صحيح  و جملات غلط را مشخص كنيد.

صحيح     غلط 

الف) سال نوري واحد اندازه گيري زمان است.

       

ب) شتاب نشان دهنده ي تغييرات مكان در واحد زمان

       

ج)وقتي سرعت يك جسم در حال كاهش باشد،مي گوييم جسم داراي شتاب كاهنده است.

       

د) اگر نيرويي كه بر جسم در حال حركت وارد مي شود با جهت حركت جسم هم جهت باشد، سرعت آن را كاهش مي دهد.

       

ه) سرعت سنج اتومبيل، سرعت آن را در هر لحظه نشان مي دهد.

       

عمود و عمود منصف

عمود و عمود منصف

 

ç عمود منصف ( perpendiculaar bisector):

عمود به معنی ستون، چوب خیمه و گرز می باشد و در ریاضی خطی که بر یک پاره خط عمود شود و آن را نصف کند را عمود منصف آن پاره خط گویند. خط d عمود منصف پاره خط AB است.

 

 

ç فاصله نقطه از خط:

فاصله نقطه از خط کوتاهترین پاره خط بین نقطه و آن خط می باشد. هر گاه از نقطه ای خارج از یک خط بر آن عمودی رسم کنیم، فاصله آن نقطه از پای عمود ، فاصله نقطه از خط نامیده می شود.

PH فاصله نقطه P از خط d می باشد.این فاصله کوتاهترین مسیر از نقطه p به خط d می باشد.

 

 

 

 

ç ترسیم های هندسی:

یکی از بخش های هندسه رسم کردن خطوط و اشکال هندسی می باشد. این بخش از هندسه کاربرد زیادی در نقشه کشی ساختمان طراحی صنعتی، معماری، رسم فنی و ... دارد. خط کشی، پرگار، گونیا و نقاله مهمترین ابزار برای کشیدن یک شکل دقیق و منظم می باشند. رسم خط عمود بر یک خط ، رسم عمود منصف یک پاره خط ، رسم نیمساز یک زاویه و ... نمونه هایی از ترسیم های هندسی هستند.

 

 

 


 

رسم کردن خط عمود بر یک خط

با استفاده از گونیا می توان از نقطه ای روی یک خط یا خارج آن خطی به آن خط عمود کرد ، در شکلهای زیر روش این کار را مشاهده می کنید.

 


 

رسم کردن عمود منصف یک پاره خط

 


 

رسم کردن نیمساز یک زاویه

مراحل رسم:

1. از رأس زاویه کمان دلخواهی می زنیم تا اضلاع زاویه را در دو نقطه قطع کند.

2. سوزن پرگار را روی این دو نقطه گذاشته و دو کمان می زنیم.

3. محل برخورد دو کمان را به رأس زاویه وصل می کنیم.

 


 

رسم کردن خط عمود بر یک خط با پرگار

الف) از نقطه خارج از یک خط:

سوزن پرگار را روی نقطه مفروض گذاشته، کمانی می زنیم و قسمتی از خط را به پاره خط تبدیل می کنیم سپس عمود منصف این پاره خط را رسم می کنیم.

ب) از نقطه روی یک خط:

سوزن پرگار را روی نقطه گذاشته و قسمتی از خط را به پاره خط تبدیل می کنیم و سپس عمود منصف آنرا رسم می کنیم.

 


 

رسم مثلث

حالت اول: رسم مثلث با در اختیار داشتن دو ضلع و زاویه بین آن ها.

 

حالت دوم: رسم مثلث با در اختیار داشتن دو زاویه و ضلع بین آن ها:

 

حالت سوم: رسم مثلث با در اختیار داشتن سه ضلع

 

 

 

1. هر نقطه روی عمود منصف یک پاره خط از دو سر آن پاره خط به یک فاصله است.

2. هر نقطه از دو سر پاره خط به یک فاصله باشد، روی عمود منصف آن پاره خط واقع است.

3. دو خط عمود بر یک خط موازیند.

4. شرط اینکه با سه پاره خط به طولی های c , b, a بتوان مثلث رسم کرد آن است که b+c>a , a+c>b , a+b>c باشد.

5. از هر نقطه روی یک خط و یا خارج از آن فقط یک خط می توان بر آن عمود رسم کرد.

6. از هر نقطه واقع در خارج یک خط فقط یک خط می توان با آن موازی رسم کرد.

 

سوال: با استفاده از پرگار و خط کش غیر مدرج یک زاویه قائمه را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید.

 

حل: به اندازه دلخواه روی نیم خط ox پاره خط OA را جدا می کنیم و به اندازه OA و به مرکز O مثلث OAB را رسم می کنیم. چون مثلث متساوی الاضلاع است ، پس زاویه آن ˚60 است ، نیمساز زاویه ˚60 را رسم می کنیم ، بدین ترتیب زاویه قائمه به سه زاویه مساوی تقسیم می شود.

      

 

مثلث

مثلث

 

می دانید که هر مثلث دارای اجزایی می باشد

الف) اجزای اصلی: به سه زاویه و سه ضلع هر مثلث اجزای اصلی آن می گویند.

ب) اجزای فرعی: میانه ، ارتفاع ، نیمساز ، عمود منصف ، قاعده و ... اجزای فرعی مثلث هستند.

 

ارتفاع:

خطی که از یک رأس بر ضلع مقابل یا امتداد آن عمود         می شود. (AH ارتفاع)

 

 

 

 


 

میانه:

خطی که از رأس به وسط ضلع مقابل وصل  می شود. (AH میانه)

 

 

 

 


 

نیمساز:

خطی که زاویه را به دو قسمت مساوی تقسیم می کند. (AD نیمساز)

 

 

 

 


 

عمود منصف:

خطی که به وسط ضلع هر مثلث عمود شود. (خط d عمود منصف BC است)

 

 

 

 

 


 

انواع مثلث:

 الف) مثلث متساوی الاضلاع: مثلثی که سه ضلع آن با هم برابرند.

 

 

 

 


 

ب) مثلث متساوی الساقین: مثلثی که دو ضلع آن با هم برابرند.

 

 

 

 

 


 

ج) مثلث قائم الزاویه: مثلثی که یک زاویه قائمه داشته باشد.

 

 

 

 


 

د) مثلث غیر مشخص: مثلثی که هیچ یک از خصوصیات بالا را نداشته باشد.

 

 

 

 

 

ç تساوی مثلث ها:

دو مثلث که بر هم منطبق شوند و کاملاً یکدیگر را بپوشانند با هم مساوی هستند. ما با داشتن فقط سه جزء از اجزای اصلی دو مثلث می توانیم ثابت کنیم که دو مثلث با هم برابرند. این سه جزء اصلی باید به صورت زیر باشد:

حالت اول: دو ضلع و زاویه بین آن ها (ض ز ض)

حالت دوم: دو زاویه و ضلع بین آن ها (ز ض ز)

حالت سوم: سه ضلع مساوی (ض ض ض)

 

 

مثال 1) در شکل مقابل BC نیمساز زاویه , می باشد. ثابت کنید دو مثلث ABC و BDC برابرند. سپس سایر اجزای متناظر آنرا بنویسید.

 

این دو مثلث بنابر حالت دو زباویه و ضلع (ز ض ز) با هم مساویند

 

تساوی اجزای متناظر:

 

مثال 2) نشان دهید قطرهای مستطیل با هم برابرند.

 

 دو مثلثرا در نظر بگیرید. ابتدا ثابت می کنیم که این دو مثلث با هم برابرند، سپس به کمک تساوی سایر اجزای متناظر نشان می دهیم که AC= BD

 

 

 

1. در مثلث متساوی الساقین دو زاویه مجاور به قاعده با هم برابرند.

AB = AC [ =

 

2. هر مثلثی که دو زاویه برابر داشته باشد، متساوی الساقین است.

= [ AB = AC

 

 

 

3. در مثلث متساوی الاضلاع ، ارتفاع ، نیمساز ، میانه و عمود منصف بر هم منطبق اند.

 

4. در هر مثلث متساوی الاضلاع ، ضلع ها ، زاویه ها ، ارتفاع ها ، میانه ها و نیمسازها برابرند.

 

 

5. در هر مثلث متساوی الساقین ، دو ضلع برابر ، دو زاویه برابر ، دو نیمساز برابر ، دو ارتفاع برابر ، دو میانه برابر وجود دارد.

 

6. در مثلث قائم الزاویه ضلع مقابل به زاویه ˚30 ، نصف وتر است.

 

7. مجموع زاویه های داخل هر مثلث ˚180 می باشد.

 

8. با داشتن سه زاویه مساوی نمی توان گفت که آن دو مثلث با هم برابرند.

 

9. در هر مثلث میانه نظیر هر ضلع از نصف مجموع دو ضلع دیگر کوچکتر است.

 

 

 

 

 

 

مقدار تقریبی و امار

مقدار تقریبی و آمار

 

مقدار تقریبی (approximate value):

تقریب به معنی نزدیک کردن می باشد. هر گاه مقدار محاسبه شده با مقدار واقعی برابر نباشد ، به آن «مقدار تقریبی» می گوییم.

برای نمایش مقدار تقریبی به جای علامت « = » از علامت « » استفاده می شود و برای اینکه حدود تقریب ( اختلاف عدد واقعی با عدد تقریبی) مشخص شود از عبارت «با تقریب کمتر از ...» استفاده می کنیم.

 

مثال: « با تقریب کمتر از 1000»     23000 23154

به عبارتی: اختلاف عدد واقعی با عدد تقریبی از 1000 کمتر است.

تقریب زدن اعداد به دو روش انجام می شود. روش قطع کردن و روش گرد کردن

 

روش قطع کردن:

جدول ارزش مکانی زیر را در نظر می گیریم.

 

 

می خواهیم مقدار تقریبی عدد 105/4375 را با تقریب کمتر از 100 به روش قطع کردن حساب کنیم.

برای این کار عددهایی که در مرتبه ده تایی، یکی، یک دهم، یک صدم و یک هزارم قرار دارند از بسته های 100 تایی کمترند، پس وقتی می گوییم با تقریب کمتر از 100 یعنی رقم هایی با ارزش کمتر از 100 نادیده گرفته می شوند و در هر ستون به جای آن ها عدد صفر قرار می گیرد.

 

 

روش گرد کردن:

در روش گرد کردن باید به مقادیری که از تقریب مورد نظر کمترند ، توجه کنیم . در جدول ارزش مکانی زیر وقتی تقریب کمتر از 100 مورد نظر است ، از 9 ده تایی ، 5 یکی ، 2 تا یک دهم ، 3 تا یک صدم و 7 تا یک هزارم  صرف نظر می شود و به جای آن ها صفر قرار می دهیم. اما چون عدد 237/395 به عدد 400 نزدیک تر است ، رقم 3 به 4 تبدیل می شود.

 

 

در روش گرد کردن قاعده بر این است که اگر نخستین عدد از عددهایی که حذف می کنیم ، برابر 5 یا بزرگتر از 5 باشد ، باید به آخرین رقمی که حذف نمی شود یک واحد اضافه کنیم. مثلا اگر بخواهیم عدد 874/28 را با تقریب کمتر از 1/0 گرد کنیم ، آنرا به صورت 900/28 می نویسیم.

اما اگر نخستین رقم از رقم های حذف شده کوچکتر از 5 باشد ، رقم های باقیمانده را دست نمی زنیم.

مثلا اگر بخواهیم عدد 874/28 را با تقریب کمتر از 01/0 گرد کنیم ، آنرا به صورت 780/28 می نویسیم.

 

 

برای محاسبه مقدار تقریبی یک عدد به روش گرد کردن از روش دیگری هم می توان استفاده کرد.

 

مثال: مقدار تقریبی 63/97 را با تقریب کمتر از یک به روش گرد کردن حساب کنید.

 

مثال: اندازه طول میز معلم 26/1 و عرض آن 76/0 متر است ، مساحت میز معلم را با تقریب کمتر از 001/0             الف) به روش قطع کردن.           ب) به روش گرد کردن.        به دست آورید.

 

 

 

آمار (statistics): علم آمار ، علم جمع آوری اطلاعات عددی و بررسی آن هاست.

داده (datam): در علم آمار ، اطلاعات عددی بدست آمده را داده می نامیم.

جدول داه ها (data table): جدولی است که در آن اطلاعات بدست آمده را به صورت منظم می نویسند.

 

مثال: از دانش آموزان یک کلاس 40 نفری پرسیده شد که از بین ورزشهای فوتبال ، بسکتبال ، تنیس و والیبال به کدام یک بیشتر علاقه دارید؟ نتایج زیر بدست آمده بسکتبال 8 نفر ، فوتبال 14 نفر ، تنیس 12 نفر ، والیبال 6 نفر. می خواهیم جدول داده ها را رسم کنیم.

 

نام ورزش

تعداد دانش آموزان

بسکتبال

8

فوتبال

14

تنیس

12

والیبال

6

 

نمودار چیست؟

رنه دکارت ریاضی دان فرانسوی که در قرن 17 میلادی می زیست نخستین کسی بود که نمودار را به کار برد، نمودار نقشه یا طرحی است که با خطوط ، ارقام ، محور ها و دایره ها مطالبی را به ما بیان می کند . آمارگران برای آن که پیام یا مطلبی را به ساده ترین صورت بیان نمایند از نمودارهای مختلف مانند نمودار میله ای ، نمودار خط شکسته ، نمودار تصویری و نمودار دایره ای استفاده می کنند.

 

            

 


 

بسکتبال

فوتبال

تنیس

         

والیبال

 

نمودار دایره ای:  برای رسم نمودار دایره ای چنین عمل می کنیم.

تعداد کل دانش آموزان 40 نفر است، پس محیط دایره یعنی ˚360 را به کل دانش آموزان تقسیم می کنیم. یعنی هر نفر برابر ˚9 می باشد. 9=40÷360 .

 

درجه 72 = 9 × 8 = بسکتبال

درجه 126 = 9 × 14 = فوتبال

درجه 108 = 9 × 12 = تنیس

درجه 54 = 9 ×6 = والیبال

 

 


 

 

اعداد صحیح

اعداد صحیح(integer)

 

صحیح به معنی درست، تندرست، سالم می باشد و در ریاضی اعداد علامت دار

... , 3+ , 2+ , 1+ , 0 , 1- , 2- , 3- , ...

را اعداد صحیح می نامیم. مجموعه اعداد صحیح را با حرف z نشان می دهند. این مجموعه شامل اعداد صحیح مثبت و صفر و اعداد صحیح منفی می باشد.

 

محور (axis):

محور اعداد صحیح:

 محور خط مستقیمی است که دارای جهت مثبت و جهت منفی می باشد، روی محور نقطه ای را به عنوان مبدأ (جای شروع) و واحدی را برای اندازه گیری طولها انتخاب می کنیم.

 

 

دمای هوای مناطق مختلف را می توان با یک عدد علامت دار (عدد صحیح) نمایش داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

سطح دریا را مبدأ در نظر می گیریم و بالاتر از سطح دریا را با عدد مثبت و پایین تر از سطح دریا را با عدد منفی نشان   می دهیم.

 

 

اختلاف ساعت ایران با بعضی از کشورهای جهان:

جدول اختلاف ساعت بر اساس 12 ظهر تهران تنظیم شده است. علامت(+) نشانه جلو بودن و علامت (-) نشانه عقب بودن وقت محلی هر کشور از وقت محلی ایران است. وقت محلی ایران 5/3 ساعت از زمان بین المللی (گرینویچ) جلوتر است.

افغانستان 1+

برمه 3+

سنگاپور 4+

کوبا 9-

هاوایی 13-

هندوستان 2+

 

قرینه اعداد صحیح:

 

فاصله نقطه A تا نقطه O و همچنین فاصله نقطه Á تا نقطه O به یک اندازه است.

نقطه A متناظر با عدد 4- و نقطه Á متناظر با عدد 4+ است. دو نقطه A و Á قرینه همدیگر نسبت به نقطه O می باشند، بنابراین دو عدد 4+ و 4- قرینه همدیگرند. این مطلب را به صورت زیر می نویسیم:

                     نماد قرینه

           |

          ˇ

4-=(4+)-

 

بردار صحیح:

اعداد صحیح را به کمک بردار نیز می توان نمایش داد. بردار پاره خط جهت داری است که دارای طول مشخص می باشد.

 

مثال: صبح یک روز زمستانی دمای هوای همدان 7 درجه زیر صفر است. دمای هوای بندر عباس در صبح همان روز 15 درجه گرمتر از دمای هوای همدان است. دمای هوای بندر عباس چند درجه است؟

 

 

انتهای بردار AB ، عدد 8+ را نشان می دهد ، پس دمای هوای بندر عباس 8+ درجه است.

 

خواص جمع اعداد صحیح:

1. تعویض پذیری جمع:            a + b = b + a  (جمع دو عدد به ترتیب آن ها بستگی ندارد)

2. جمع یک عدد با قرینه اش:

 

 

هر عدد با قرینه اش جمع شود، حاصل برابر صفر است.  0 = (4-) + (4+)

 

3. جمع با صفر:       

 

حاصل جمع هر عدد صحیح با صفر برابر همان عدد می باشد.

 

4. قرینه مجموع: مجموع قرینه های دو عدد برابر است با قرینه مجموع آن دو عدد

یکی از خاصیت های مهم جمع است که در تکنیک محاسبه حاصل جمع دو عدد زیاد به کار می رود.

 

 

تقریق اعداد صحیح:

 

 

نقطه A ابتدای بردار و نقطه B انتهای بردار است. اگر از نقطه A در جهت بردار به سمت B حرکت کنیم، جمع متناظر با این بردار عبارت است از:   6 = 5+1

اگر از نقطه B در خلاف جهت بردار به سمت A برگردیم، می توانیم 5 را از 6 کم کنیم و بنویسیم 1=5-6.

به تفریق  1= 5-6 تفریق متناظر با بردار می گویند.

در تفریق دو عدد صحیح ، حاصل تفریق متناظر با ابتدای بردار مورد نظر است.

 

روش محاسبه حاصل تفریق دو عدد صحیح:

 

 

تفریق متناظر با بردار :    

(4-) = (6+) - (2+)

جمع متناظر با بردار :

(4-) = (6-) + (2+)

 

سمت راست تساویهای متناظر با دو بردار و با هم مساویند، بنابراین:

(6-) + (2+) = (6+) - (2+)

 

یعنی برای محاسبه حاصل تفریق می توانیم از دستور زیر استفاده کنیم.

قرینه عدد دوم + عدد اول = عدد دوم - عدد اول

به عبارتی دیگر: (a - b = a + (-b

 

مثال: با دستگاه سردکننده دمای مایعی را از 13 درجه به 6- درجه رسانده ایم ، این مایع را چند درجه سرد   کرده ایم؟

 

 

 

 

خط و نقطه

خط و نقطه

 

 

نقطه

نقطه جایی را در فضا نشان می دهد.

نقطه طول، عرض و ضخامت ندارد . از حرکت نقطه، خط بوجود می آید.

 

خط

از دو طرف نامحدود است یا امتداد دارد.

برای نامگذاری خطها و نقاط معمولا خطها را با حروف کوچک و نقاط را با حروف بزرگ الفبای لاتین نمایش می دهند.

 

نیم خط

از یک طرف محدود (بسته) و از طرف دیگر نامحدود است یا امتداد دارد.

برای نامگذاری از یک حرف بزرگ و یک حرف کوچک لاتین استفاده می شود. مانند نیم خط Ax.

 

 

پاره خط

از هر دو طرف محدود یا بسته است.

برای نامگذاری آن از دو حرف بزرگ لاتین استفاده می شود. مانند پاره خط AB.

 

 

 

انطباق (superposition)

انطباق به معنی منطبق شدن، برابر شدن با، یکسان گشتن با، می باشد. در هندسه، بر روی هم نهادن دو شکل (دو مثلث یا دو زاویه ) معمولی ترین روش برای بررسی تساوی آن هاست. دو شکل که بر هم منطبق می شوند، با هم مساویند و دو شکل که با هم مساوی باشند، می توانند بر هم منطبق شوند.

 

 

 

 

 

1. اگر n نقطه واقع بر یک خط  راست در نظر گرفته شوند ، تعداد نیم خطهای روی این خط  2n و تعداد پاره خطهای روی این خط می باشد.

مثال: اگر روی یک خط 10 نقطه مشخص شده باشد، تعداد نیم خطها و پاره خطهای ایجاد شده را حساب کنید.

 

2. در شکل زیر m وسط پاره خط AB و O نقطه ای در سمت چپ A است.

در این صورت

 

 

3. در شکل زیر M وسط پاره خط AB و O نقطه ای بین A و M است. در این صورت :

 

 

 

زاویه (angle)

زاویه به معنی گوشه است و در اصطلاح هندسه « مجموعه نقاط یک صفحه که محدود به دو نیم خط با مبدا مشترک می باشند » منظور از راویه فقط دو نیم خط هم مبدا نمی باشد، بلکه آن مقداری است که دو نیم خط از هم باز می شوند.

 

 

زاویه های متقابل به رأس (vertical angles):

دو زاویه که رأس مشترک داشته باشند و ضلع های آن ها دو به دو بر امتداد یکدیگر و در جهات مختلف باشند     « متقابل به راس » می گوییم.

 

 

دو زاویه مجاور:

دو زاویه را مجاور گویند هر گاه در رأس و یک ضلع مشترک باشند. مانند دو زاویه xÔy و yÔz  در شکل مقابل:

 

زاویه های متمم (complementary angles):

دو زاویه را در صورتی متمم یکدیگر می گوییم که مجموع اندازه های آن ها ˚90 باشند، مانند زاویه های Ô۱  و Ô۲ در شکل مقابل:

 

زاویه های مکمل (supplementray angles):

دو زاویه را در صورتی مکمل یکدیگر می گوییم که مجموع اندازه های آن ها برابر ˚180 باشد، مانند زاویه های Ô۱  و Ô۲  در شکل مقابل:

 

زاویه های مجانب (asymptote angles):

دو زاویه را مجانب گویند هر گاه هم مجاور باشند و هم مکمل. مانند زاویه های در شکل مقابل:

 

اندازه زاویه و واحد آن:

اگر یک زاویه قائمه (راست) را به 90 قسمت مساوی تقسیم کنیم، هر قسمت زاویه قائمه است. این زاویه را زاویه یک درجه می نامیم و آن را به عنوان واحد اندازه گیری زاویه به کار می بریم.

برای اندازه گیری زاویه از نقاله استفاده می کنیم.

 

 

دایره (circle)

دایره به معنی دور زننده و گردنده می باشد و در اصطلاح هندسه منحنی بسته ای است است در یک صفحه ، که همه نقاط آن از یک نقطه ثابت به نام مرکز دایره به یک فاصله اند.

 

 

 

شعاع دایره: پاره خطی است که یک سر آن مرکز دایره و سر دیگر آن روی محیط دایره می باشد.

کمان دایره: قسمتی از دایره که به دو نقطه روی محیط دایره محدود باشد.

وتر دایره: پاره خطی است که دو سر آن دو نقطه از دایره است.

قطر دایره: وتری است که از مرکز دایره می گذرد.

 

 

 

1. اگر دو زاویه مجاور باشند ، زاویه ای که بین نمیسازهای این دو زاویه تشکیل می شود ، نصف کل زاویه است.

 

2. نیمسازهای دو زاویه مجانب بر هم عمودند.

 

3. دو زاویه متقابل به رأس با هم مساویند.

 

4. نیم سازهای دو زاویه متقابل به رأس در یک امتدادند.

 

5. هر نقطه واقع بر نیمساز زاویه از دو ضلع زاویه به یک فاصله است و بالعکس هر نقطه که از دو ضلع یک زاویه به یک فاصله باشد ، بر نیمساز زاویه واقع است.

 

 

انرژی

انرژي


در محيط اطراف ما چيزهايي در حال حركت و جابجايي هستند. موادي تغيير مي كنند و خاصيت آنها عوض مي شود .

.:: انرژي ::.

 

انرژي را توانايي انجام كار گويند.
انرژي عاملي است كه باعث حركت يا تغييراتي در مواد مي شود.
يكاي اندازه گيري انرژي به افتخار دانشمند به نام جيمز ژول ، ژول ناميده شده است.
دسته بندي انرژي به دو صورت انجام مي گيرد.

الف: بر اساس صورتهاي انرژي
 ب :
بر اساس انواع انرژي 


الف: صورت هاي انرژي


1) انرژي شيميايي:

صورتي از انرژي است كه در مولكول هاي بعضي از مواد ذخيره شده است. انرژي موجود در مواد غذايي، انرژي سوخت هايي چون نفت و بنزين و ...


اين صورت انرژي را نمي توان از روي ظاهر آن تشخيص داد و براي آزاد كردن اين انرژي ، يك تغيير شيميايي لازم است.
در هر گرم از غذايي كه ما مي خوريم و يا سوختي كه در ماشين مي ريزيم، مقداري انرژي شيميايي ذخيره شده است.
اين انرژي را با واحد كيلوژول بر گرم بيان مي كنند. به طور مثال انرژي شيميايي نفت 9/47 كيلوژول بر گرم است يعني در هر گرم نفت مقدار 9/47 كيلوژول (47900 ژول) انرژي شيميايي ذخيره شده است.
يكي از مشكلات بسيار مهم استفاده از سوخت ها، آلوده كردن هوا به علت توليد گازهاي كربن دي اكسيد و گوگرد دي اكسيد است.


2) انرژي گرمايي :

صورتي از انرژي است كه به جنبش مولكول ها بستگي داد.
هرچه تعداد مولكول هاي يك جسم بيشتر و جنبش مولكول هاي آن بيشتر باشد. انرژي گرمايي آن بيشتر است.
از اين انرژي در پختن غذا، گرم كردن خانه و ... استفاده مي شود.


3) انرژي نوراني:

صورتي از انرژي است كه از جايي به جاي ديگر منتقل مي شود.


4) انرژي الكتريكي:

يكي از صورتهاي انرژي است كه در زندگي روزمره بيشترين استفاده را دارد.
زيرا اين انرژي به راحتي منتقل شده و به آساني به صورتهاي ديگر انرژي تبديل مي شود.
انرژي الكتريكي را مي توان از طرق باد، آبهاي جاري و سوزاندن سوختها به دست آورد.
5) انرژي صوتي:

اين صورت انرژي باعث حركت مولكول هاي هوا شده و به آساني از يك نقطه به نقطه ديگر منتقل مي شود.6) انرژي مكانيكي:

تمام اجسام در حال حركت داراي انرژي مكانيكي هستند.
7) انرژي هسته اي (اتمي):

در هسته بعضي از اتم هاي سنگين مانند اتم اورانيوم و توريم انرژي قابل ملاحظه اي ذخيره شده است.
اين انرژي مانند انرژي شيميايي از روي ظاهر آن قابل تشخيص نيست و براي آزاد كردن آن يك واكنش هسته اي لازم است.
اگر هسته اتم هاي سنگين شكافته شود مقدار قابل ملاحظه اي انرژي بخصوص گرما توليد مي كند. از اين انرژي براي به كار انداختن توربين هاي بخار براي توليد برق استفاده مي شود.
شما در سالهاي آينده با اين انرژي و راههاي آزاد كردن انرژي هسته اي به طور كامل آشنا خواهيد شد.
ب) انواع انرژي


1) انرژي پتانسيل :

انرژي ذخيره شده در اجسام را انرژي پتانسيل مي گويند.
وقتي فنري كشيده يا فشرده مي شود و يا وزنه اي از سقف آويزان مي شود داراي انرژي ذخيره شده است.
اين انرژي به صورتهاي مختلف در مواد ذخيره مي شود، بنابراين انرژي پتانسيل انواع گوناگوني دارد.


الف) انرژي پتانسيل گرانشي:

شخصي كه روي پله نردباني ايستاده است. جسمي كه بر روي طاقچه قرار دارد. سنگي كه بالاي كوه قرار دارد.

همه داراي انرژي ذخيره شده هستند.
اين نوع انرژي كه جسم فقط به علت ارتفاعش از سطح زمين دارد، انرژي پتانسيل گرانشي نام دارد.
يكاي اندازه گيري انرژي پتانسيل گرانشي(
U ) ، ژول (j) مي باشد.عوامل موثر بر انرژي پتانسيل گرانشي:
1) جرم جسم(m)

يكاي اندازه گيري: كيلوگرم(kg)
هرچه جرم جسم بيش تر باشد، انرژي بيش تري در جسم ذخيره مي شود.
2) ارتفاع جسم از سطح زمين(h)

يكاي اندازه گيري: متر(m)
هرچه ارتفاع جسم از سطح زمين بيشتر باشد، انرژي پتانسيل گرانشي نيز بيشتر خواهد بود.
3) شتاب گرانش زمين (g)

يكاي اندازه گيري: متر بر مجذوز ثانيه ( )
شتاب گرانشي بر روي سطح زمين معادل 10 است.
(در فصل بعد - نيرو - با اين مفهوم بيشتر آشنا خواهيد شد.)
انرژي پتانسيل گرانشي به روش زير محاسبه مي شود:

 

ب)انرژي پتانسيل كشساني:

اگر فنري را كشيده يا فشرده كنيم مقداري انرژي در فنر ذخيره مي شود.
هر چه فنر بيشتر كشيده يا فشرده شود ، انرژي ذخيره شده در آن بيشتر است.
انرژي ذخيره شده در فنر را انرژي پتانسيل كشساني مي گويند.


ج) انرژي پتانسيل الكتريكي:

انرژي ذخيره شده در بارهاي الكتريكي را مي گويند.
با اين انرژي در سال هاي آينده به طور كامل آشنا خواهد شد.


2) انرژي جنبشي:

انرژي كه جسم به علت حركت خود دارد، انرژي جنبشي گفته مي شود.
باد، آب جاري، اتومبيل در حال حركت، پرنده ي در حال پرواز و ... داراي انرژي جنبشي هستند.


عوامل موثر بر انرژي جنبشي:

الف) جرم جسم(m)

يكاي اندازه گيري : كيلو گرم(kg)
هرچه جرم جسم متحرك بيشتر باشد، انرژي جنبشي آن نيز بيشتر است.


ب) مجذور سرعت

يكاي اندازه گيري: (متر بر ثانيه)
هرچه جسم با سرعت بيشتري حركت كند، انرژي جنبشي آن بيشتر خواهد بود.

انرژي جنبشي (k) را به روش زير مي توان محاسبه كرد:

 

مثال: شخصي به جرم 50 كيلو گرم با سرعت 2 متر بر ثانيه در حال حركت است . انرژي جنبشي اين شخص را محاسبه كنيد.

 

نكته: انرژي از هر صورتي كه باشد ممكن است از نوع جنبشي يا پتانسيل باشد.
انرژي گرمايي ، نوراني، الكتريكي از نوع جنبشي و انرژي شيميايي و هسته اي از نوع پتانسيل هستند.
انرژي مكانيكي هم به شكل انرژي جنبشي و هم به شكل انرژي ذخيره شده(پتانسيل ) مي تواند باشد.

تبديل انرژي:

در شرايط مناسب انرژي را مي توان از يك صورت به صورت ديگر يا از يك نوع به نوع ديگر تبديل كرد.

چند مثال براي تبديل انرژي:

 مكانيكي  انرژي الكتريكي


  گرما   انرژي الكتريكي

نوراني و گرمايي انرژي الكتريكي

انرژي نوراني انرژي شيميايي

نكته: منبع اصلي تمام صورتها و انواع انرژي ، خورشيد است.

 

به طور مثال انرژي موجود در مواد غذايي ، انرژي شيميايي است.
گياهان سبز با استفاده از انرژي نوراني خورشيد عمل فتوسنتز(غذاسازي) را انجام مي دهند. در اين عمل انرژي نوراني خورشيد به انرژي شيميايي تبديل مي شود. اين انرژي در گياهان ذخيره مي شود . با خوردن اين گياهان و يا حيواناتي كه از اين گياهان تغذيه كرده اند، اين انرژي به بدن ما منتقل مي شود. در هنگام فعاليت هاي روزمره اين انرژي آزاد شده و به صورت هاي مختلفي به خصوص گرما و مكانيكي تبديل مي شود.


پايستگي انرژي :
قانون پايستگي انرژي بيان مي كند كه انرژي نه خود به خود به وجود مي آيد و نه خود به خود نابود مي شود، بلكه از صورتي به صورت ديگر يا از نوعي به نوع ديگر تبديل مي شود. معمولاً وقتي مي خواهيم يك صورت انرژي را به صورت ديگر تبديل كنيم، مقداري از انرژي اوليه به صورت هاي ديگري كه مورد نظر ما نيست تبديل مي شود.
مثال 1:

يك ماشين اسباب بازي را در نظر بگيريد كه به طور كامل كوك شده است اگر آنر ا رها كنيد. انرژي پتانسيل كشساني آن آزاد شده و به انرژي جنبشي مكانيكي تبديل مي شود ولي بعد از توقف اسباب بازي چرخ هاي آن نيز گرم شده است. يعني بخشي از انرژي پتانسيل به انرژي گرمايي نيز تبديل شده است.
اين انرژي گرمايي در اثر اصطكاك چرخ ها با زمين و اصطكاك مولكول هاي هوا با بدنه اسباب بازي بوجود آمده است.


مثال 2:

وقتي يك خودرو حركت مي كند . انرژي شيميايي ذخيره شده در بنزين به انرژي مكانيكي (حركتي) تبديل مي شود، اما بخشي از اين انرژي به گرما تبديل مي شود به همين دليل و قتي خودرو را روشن مي كنيم، پس از مدتي موتور آن داغ مي شود.

ميدانيم منبع اصلي تمام انرژي ها ، خورشيد است.
در مثال 1 ، انرژي موجود در اسباب بازي چگونه از خورشيد تأمين مي شود؟

 

نیرو

نيرو


 


در همه اين موارد نيروي دست يا نيروي پاي شخص باعث حركت ، جابه جايي، تغيير شكل يا تغيير جهت جسم مي شود.


تعاريف:

نيرو كشش و رانش است.


نيرو عاملي است كه باعث حركت اجسام ساكن مي شود.


نيرو عاملي است كه باعث توقف اجسام متحرك مي شود.


نيرو عاملي است كه باعث تغيير جهت اجسام مي شود.


نيرو عاملي است كه باعث تغيير شكل اجسام مي شود.

 

 


اقسام نيرو:

 

نيروي گرانش

 

 

نيروي اصطكاك

 

 

 نيروي تكيه گاه


 نيروي الكتريكي

 

نيروي مغناطيسي


 

 

 


نيروي گرانش:

اين مرد احتمالاً دانشمند معروف نيوتن است.

آورده اند كه او روزي در زير درخت سيبي مشغول مطالعه بود. ناگهان سيبي از درخت جدا شد و به سر مبارك نيوتن اصابت كرد. او كه رشته افكارش از هم گسيخته شده بود سوالات زيادي در ذهنش ايجاد شد.
چرا اين سيب به سمت پايين سقوط كرد ؟ چرا به طرف بالا نرفت؟ چه عاملي باعث شد كه سيب به سمت زمين كشيده شود؟ و هزاران سوال ديگر.

و نيوتن براي يافتن پاسخ سوالهايش مشغول مطالعه شد. نتيجه تحقيقات و مطالعات او به كشف قانون مهمي به نام قانون جاذبه عمومي يا قانون گرانش ختم شد.

 


اين قانون را در قسمت هاي پاياني اين فصل به طور كامل توضيح مي دهيم.

 

مداد خود را از روي ميز رها كنيد، چه اتفاقي مي افتد؟ مداد به سمت پايين حركت مي كند و به زمين      مي افتد.
آيا مداد خود به خود مي تواند رو به بالا حركت كند؟ خير . براي بلند كردن آن بايد نيرويي رو به بالا وارد كنيم.
هر جسمي كه رها شود، به سمت پايين حركت مي كند. اين موضوع، به علت وجود نيروي جاذبه زمين است.
به نيروي جاذبه زمين، نيروي گرانش نيز گفته مي شود.


 


نيروي جاذبه زمين بر همه چيزهايي كه در اطراف آن هستند وارد مي شود.
و آنها را به سمت زمين مي كشد . به همين علت است كه اجسام بر روي سطح زمين وزن دارند.


وزن (W) = نيروي گرانشي است كه از طرف زمين بر آن جسم وارد مي شود.

نكته: هرچه از سطح زمين دور مي شويم ، نيروي كشش زمين بر روي اجسام كم تر مي شود.
و در فضاهاي دور دست اجسام تقريبا در حالت بي وزني قرار مي گيرند.

نكته: هر چه وزن جسم بيش تر باشد ، نيروي تكيه گاه نيز بيش تر خواهد بود. نيروي تكيه گاه برابر نيروي وزن جسم و در جهت مخالف آن است.


نيروي اصطكاك:

1) شخص نيروي كمي بر جسم وارد مي كند. جسم هيچ حركتي نمي كند. 

  ۲) نيروي نسبتا بزرگي بر جسم وارد مي كند. جسم به آرامي شروع به حركت مي كند.

3) شخصي در زميني هموار جسم را هل مي دهد. به محض اينكه دست از هل دادن بر ميدارد. بعد از مدتي جسم مي ايستد.

4) اتومبيلي در مسير افقي در حال حركت است به محض آنكه ترمز گرفته مي شود بعد از مدت كوتاهي مي ايستد.

در تمام اين موارد، نيرويي در خلاف جهت حركت، به جسم وارد مي شود. اين نيرو، اصطكاك نام دارد.


نيروي اصطكاك را در دو حالت بررسي مي كنيم.


1) جسم بر روي سطح كشيده مي شود ولي ساكن مي ماند.
حالت اول: اگر به جسم نيروي كوچكي وارد كنيم ، جسم ساكن مي ماند. نيروي اصطكاك در خلاف جهت به جسم نيرو وارد مي كند و جلوي حركت جسم را مي گيرد.

 

 

حالت دوم: اگر مقدار نيرو را كمي افزايش دهيم، نيروي اصطكاك نيز افزايش مي يابد و جلوي حركت جسم را مي گيرد، در اين صورت باز هم جسم ساكن مي ماند.
به اين نيروي اصطكاك ، نيروي اصطكاك ايستايي گفته مي شود.

 

حال اگر به اين جسم نيروي نسبتا بزرگي وارد شود، جسم ديگر ساكن نمي ماند و شروع به حركت مي كند.
در اين حالت نوع دوم نيروي اصطكاك را بايد بررسي كنيم.
2) جسم بر روي سطح در حال حركت است.
به اين نيروي اصطكاك ، نيروي اصطكاك جنبشي گفته مي شود.

 

نكته: جهت نيروي اصطكاك همواره در جهت مخالف حركت جسم بر روي سطح است.


عوامل موثر بر نيروي اصطكاك:


الف- نيروي عمودي تكيه گاه كه مقدار اين نيرو هميشه برابر نيروي وزن است.


ب- جنس سطح تماس دو جسم :
صاف يا زبر بودن سطح
رطوبت


1) هر چه نيروي تكيه گاه(يا نيروي وزن جسم) بيشتر باشد، بايد نيروي بيش تري براي جابه جايي آن به كاربرد يعني نيروي اصطكاك بين دو سطح افزايش مي يابد.


2) هر چه سطح تماس بين دو جسم ناصاف تر باشد، اصطكاك بيش تري بين دو سطح وجود دارد بنابراين براي جابه جايي جسم بايد نيروي بيشتري وارد كرد.

3) رطوبت باعث مي شود دو سطح با يكديگر تماس كمتري داشته باشند، در نتيجه نيروي كمتري براي جابه جايي جسم لازم است.

 

نيروي اصطكاك در مواردي مفيد و در موارد ديگر مضر است.
موارد مضر:
1) در هنگام حركت اتومبيل، بخشي از انرژي مكانيكي اتومبيل صرف غلبه بر اصطكاك مي شود.
2) در هنگام اسكي سواري
راههاي كم كردن اصطكاك
1) صاف كردن سطوح (از بين بردن فرورفتگي و برجستگي هاي دو سطح)

ماده

ماده و ويژگي هاي آن


آنچه در اطراف ما وجود دارد را ماده مي ناميم. هوا، چوب، سنگ، مدادي كه با آن مي نويسيد و حتي غذا و آبي كه مي خوريد ماده هستند.
علمي كه به مواد و تغييرات آنها مي پردازد را
علم شيمي يا علم مواد مي نامند.
در ارتباط با ماده و ساختار آن از زمانهاي گذشته تا كنون دانشمندان زيادي تحقيق و بررسي كرده اند كه از آن جمله مي توان دموكريت و دالتون را كه در كتاب درسي شما هم آورده شده نام برد.


نظريه دموكريت:

• همه مواد از ذرات ريز و غيرقابل تقسيم به نام اتم ساخته شده اند.  • شكل اتمها با هم متفاوت است.


دموكريت متفاوت بودن شكل اتمها را بر اساس مشاهده خواص ظاهري آنها حدس زد،

مثلاً با چشيدن مواد ترش و تند كه باعث سوزش لب و زبان مي شدند تصور مي كرد كه اتمهاي اين مواد لبه هاي تيز و برنده(لوزي شكل) دارند و با مشاهده قطره هاي آب آنها را كروي فرض كرد.


نظريه جان دالتون:



سوال: آيا نتايج نظريه دالتون امروزه مورد قبولند.


براي پاسخ به اين سؤال يك بار برخي از نتايج نظريه دالتون را از نظر مي گذرانيم:
- دالتون عقيده داشت كه اتمهاي يك عنصر كاملاً شبيه هم هستند اما امروزه مشخص شده كه ممكن است اينطور نباشد مثلاً دو نوع كلر، سه نوع هيدروژن، سه نوع اكسيژن و ... وجود دارد كه از نظر جر م و برخي خواص ديگر با هم فرق دارند اين عناصر را اصطلاحاً (ايزوتوپ) مي گويند.
- دالتون مي گفت كه اتمهاي يك عنصر را نمي توان شكست و به اتمهاي ديگر تبديل كرد اما امروزه اتمي مانند اورانيوم را در مراكز هسته اي مي شكنند و به اتمهاي باريم و كريپتون تبديل مي كنند.
- دالتون معتقد بود كه اتمها را نمي توان بوجود آورد اما امروزه برخي اتمها از جمله تكنسيم را در آزمايشگاه مي سازند و يا در همجوشي هسته اي از 4 اتم هيدروژن يك اتم هليم پديد مي آورند.
- دالتون اتم را گوي توپر و ساچمه مانند تصور مي كرد اما امروزه عقيده براين است كه داخل اتم فضاي خالي وجود دارد و الكترونها در اين فضا حركت مي كنند

 

 


اندازه اتم و مولكول

از اتصال دو يا چند اتم مولكول بوجود مي آيد. اتم و مولكول بسيار كوچكند براي آنكه تصور روشني از اندازه آنها داشته باشيد به مثال زير توجه كنيد.

 

گفته مي شود اگر يك قطره آب به بزرگي زمين فرض شود مولكول هاي آن به بزرگي توپ بسكتبال خواهند بود.


فعاليت:

يك قطره عطررا با احتياط درون يك بادكنك بچكانيد.
سپس بادكنك را درون ليوان تميزي قرار داده بادكنك را باد كنيد و در آن را محكم ببنديد پس از چند لحظه بادكنك را از درون ليوان خارج كرده ، بي درنگ ليوان را بو كنيد، ليوان بوي عطر خواهد داد يعني مولكول هاي عطر آنقدر كوچكند كه از ديواره بادكنك عبور كرده اند.


ويژگي هاي ماده
1- همه مواد از ذرات ريزي به نام اتم ساخته شده اند . عليرغم تصورات دموكريت و دالتون كه اتم را تجزيه ناپذير مي دانستند، اتم از ذرات كوچكتر الكترون، پروتون و نوترون تشكيل شده است .
2- بين ذرات تشكيل دهنده ماده فضايي خالي وجود دارد . مقدار فضاي خالي در مواد مختلف متفاوت است.

حالت هاي ماده

فاصله بين ذرات(مولكول ها)

جامد

كم

مايع

متوسط

گاز

زياد


- در گازها فضاي خالي بين مولكولها زياد است. هنگامي كه با تلمبه به درون يك توپ پر از هوا، هواي بيشتري وارد مي كنيد فاصله بين مولكول ها كمتر مي شود به همين علت مي گوييم گازها تراكم پذيرند.
- بين مولكول هاي مايعات هم فضاي خالي وجود دارد اما فضاي خالي بين مولكول ها نسبت به گازها كمتر است. هنگامي كه نمك را به آرامي درون يك ليوان پر از آب مي ريزيم حجم آب ليوان تغيير چنداني نمي كند يعني نمك در فضاي خالي بين مولكول هاي آب قرار مي گيرد.


سؤال : اگر 20 سي سي الكل را با 20 سي سي آب مخلوط كنيم حجم مخلوط حاصل چقدر خواهد شد؟ چرا؟

 

- در بين مولكول هاي جامدات فضاي خالي از دو حالت ديگر كمتر است. گفته مي شود هنگامي كه يك قاشق برنجي را آب نقره مي دهند مقداري از نقره در فضاي خالي بين مولكول هاي برنج نفوذ ميكند.


 بطور كلي :

 3- مولكول ها دائما در حال حركتند.
جنبش و حركت مولكول ها ي ماده نيز همانند فاصله بين آنها در حالت هاي مختلف ماده با هم متفاوت است و با آن نسبت مستقيم داد يعني هر چه فاصله بين مولكول ها بيشتر باشد جنبش مولكول ها بيشتر است البته در اين مورد استثنا هم وجود دارد.

 

حالت هاي ماده

حركت و جنبش مولكول ها

جامد

كم

مايع

متوسط

گاز

خيلي زياد


هنگامي كه در يك شيشه عطر را باز مي كنيد و يا پيازي را مي بريد بوي عطر و پياز در زمان كوتاه احساس مي شود. هنگامي كه
قطره اي جوهر در آب رها مي كنيد جوهر در آب پخش مي شود حبه قند هم به همين طريق در آب ناپديد مي شود. همه اين موارد حكايت از جنبش و حركت مولكول ها دارند البته گرما حركت مولكول ها را افزايش مي دهد.


بطور كلي:

 

جنبش و حركت مولكولها را بصورت زير مي توان دسته بندي كرد.

اثر گرما بر حجم مواد

اثر گرما بر حجم مواد


گرما حجم مواد را تغيير مي دهد. اين پديده را قانون انبساط و انقباض چنين بيان مي كند.

تقريبا همه مواد دراثر گرما بزرگتر ودر اثرسرما كوچكتر مي شوند به اين واقيعت اصل يا قانون انقباض وانبساط مي گويند.

 

وقتي جسمي در اثر گرما جاي بيشتري اشتغال مي كند و بزرگتر مي شود گوييم منبسط شده است و هنگامي كه جسم در اثر سرما فضاي كمتري اشغال مي كند و كوچكتر مي شود مي گوييم منقبض شده است.
اگر بادكنكي را به دهانه يك بطري شيشه اي خالي ببنيدم و بطري را درون ظرف آب داغ بگذاريم بادكنك باد مي شود علت اين پديده انبساط هواي درون بادكنك بر اثر گرماست اگر بطري را درون مخلوط آب و يخ بگذاريم بادكنك دوباره چروكيده مي شود.

البته ميزان تغيير حجم مواد(انبساط و انقباض ) يكسان نيست بلكه به نوع ماده بستگي دارد.

 

بطور كلي

يعني

حالت هاي ماده

ميزان انبساط

جامد

كم

مايع

متوسط

گاز

زياد


ناگفته نماند كه در بين مواد جامد ميزان انبساط فلزات از نافلزات بيشتر و ميزان انبساط فلزات هم يكسان نيست.



داستان انبساطي:

 هفته آخر شهريور ماه بود مهدي و خانواده اش عازم سفر زيارتي مشهد مقدس شدند بعد از اذان صبح و اقامه نماز به راه افتادند چند كيلومتري كه از شهر بيرون رفتند جهت صرف صبحانه توقف كردند چاي و لوازم صبحانه را آماده كردند هواي صبحگاهي اندكي سرد بود همين كه مادر چاي را درون ليواني هاي شيشه اي ريخت يكي از ليوانها ترك برداشت مهدي با تعجب علت را پرسيد پدرش كه دبير علوم بود پاسخ داد چاي داغ سبب انبساط ناگهاني ديواره دروني ليوان شده و چون ديواره بيروني مانع از اين انبساط مي شود ممكن است ليوان ترك بردارد.
پس از صرف صبحانه به راه افتادند شور و شوق فراواني وجود بچه ها را فراگرفته بود.
هنگام ظهر جهت اقامه نماز، صرف نهار و استراحت در منطقه خوش آب و هوايي در جاده هراز توقف كردند. پس از نماز و نهار بچه ها مشغول بازي شدند توپ آنها رفته رفته كم بادتر مي شد. مهدي تصور مي كرد توپشان پنچر شده اما پدر گفت چون هواي اينجا سرد است هواي درون توپ منقبض مي شود لذا كم بادتر به نظر مي رسد.
هنگام گشت و گذار ناگهان فاصله بين قطعات رآه آهني كه از آن منطقه مي گذشت توجه مهدي را به خود جلب كرد مهدي مي پنداشت كه ريلها شكسته اند اما پدرش گفت اين فاصله ها براي جلوگيري از شكستن يا كج شدن ريلها هنگام انبساط آنهاست.
هنگامي كه به مشهد رسيدند بعد از زيارت حرم مطهر حضرت رضا(ع) جهت خريد به بازار رفتند مهدي كه قرار است به كلاس اول راهنمايي برود براي درس علوم يك دماسنج خريد در زمانهاي مختلف حركت مايع رنگين دماسنج را زير نظر گرفت اما نمي دانست چگونه مايع رنگين در دماسنج بالا و پايين مي رود.
پدرش توضيع داد: درون لوله شيشه اي و نازك دماسنج اندكي مايع رنگين(جيوه يا الكل) وجود دارد هنگامي كه دماسنج در جاي گرم قرار مي گيرد مايع رنگين منبسط مي شود و ناچار در لوله بالا ميرود و هنگامي كه در جاي سرد قرار گيرد مايع رنگين منقبض شده پايين مي آيد. چون هنگام بازشدن مدارس نزديك بود خانواده مهدي پس از سه روز اقامت در مشهد به شهر خود مراجعت كردند.


پديده هايي كه مهدي با آنها روبرو شد وپديده هاي بي شمار ديگري وجود دارند كه با اصل انبساط و انقباض قابل توضيح هستند از جمله:
- از خودنويس پر از جوهر در روزهاي گرم جوهر تراوش ميكند.
- سيمهاي برق را بين تيرها كمي شل مي بندند.
- گاهي در هواي گرم لاستيك اتومبيل ها مي تركند.


سعي كنيد با استفاده از قانون انبساط و انقباض براي هر يك از موارد بالا توضيحي بيابيد.


مقايسه دماسنج پزشكي با دماسنج معمولي

 

پزشكي

معمولي

محدوده دما بين 35 تا 42

محدوده دما از زير صفر تا 100

پايين دماسنج داراي خميدگي

صاف

مثلثي شكل با لوله شيشه اي بسيار نازك(دقت اندازه گيري زياد)

معمولاً گرد (دقت اندازه گيري كمتر)


 

سؤال : چرا در دماسنج از الكل و جيوه استفاده مي شود؟
در دماسنجها سه نوع مقياس وجود دارد.

 

 

تبديل مقياس ها به يكديگر:


- تبديل سلسيوس به فارنهايت:

 سلسيوس را در 8/1 ضرب كرده با 32 جمع مي كنيم.

- تبديل فارنهايت به سلسيوس:

 فارنهايت را به 8/1 تقسيم و 32 را از آن كم مي كنيم.

- تبديل سلسيوس به كلوين:

 سلسيوس را با 273 جمع مي كنيم.

- تبديل كلوين به سلسيوس:

 از كليوين 273 كم مي كنيم.


- تبديل فارنهايت به كلوين:

 مي توان ابتدا فارنهايت را به سلسيوس تبديل كرد سپس آن را با 273 جمع كرد و يا


توضيح انبساط و انقباض با نظريه مولكولي:
هنگامي كه ماده اي گرم مي شود جنبش و حركت مولكول هاي آن افزايش مي يابد در نتيجه برخورد مولكولها به يكديگر بيشتر و فاصله بين مولكول ها زيادتر مي شود. زياد شدن فاصله مولكول ها از يكديگر به اقزايش حجم ماده(انبساط) منجر مي شود.
عكس اين مطلب هم درست است يعني وقتي ماده اي سرد مي شود جنبش مولكول ها كاهش و برخورد آنها كم مي شود در نتيجه مولكول ها به هم نزديكتر و جسم كوچكتر (منقبض) مي شود.
انبساط غير عادي آب:
برخي مواد بخصوص آب از قانون انبساط و انقباض تبعيت نمي كنند به همين علت گفته مي شود آب انبصاط غير عادي دارد و به خاطر همين انبساط غير عادي آب است كه ديواره حوض و يا لوله هاي آب در زمستان مي تركند اگر آب را سرد كنيم مانند همه مواد منقبض مي شود تا دماي آن به 4 درجه برسد يعني آب 4 درجه كمترين حجم و بيشترين چگالي را دارد. اگر آب 4 درجه را سردتر كنيم منبسط مي شود تا يخ بزند. علت اين انبساط غير عادي پيوند بين مولكول ها ي آب است اين نوع پيوند را كه در سالهاي آينده با آن آشنا خواهيد شد پيوند هيدروژني مي گويند.

 

 

بدنيست بدانيد گرچه اين انبساط غير عادي گاهي سبب خسارت مي شود اما بسيار سودمند است و حيات آبزيان را تضمين مي كند. شما در اين مورد تحقيق كنيد كه چگونه چنين چيزي ممكن است؟


انجام دهيد
يك بطري شيشه اي را از آب پر كنيد و در آن را نبنديد سپس بطري را درون حوله يا پارچه اي پيچيده داخل جايخي يخچال بگذاريد تا آب درون آن يخ بزند اكنون بطري را از درون جايخي خارج كرده با احتياط آن را مشاهده كنيد آنچه اتفاق افتاده است را تفسير كنيد.


دما پا:

اين وسيله كه وظيفه تنظيم دما در وسايل برقي را بعهده دارد بر اساس قانون انبساط و انقباض كار ميكند. اساس كار دماپا تفاوت در ميزان انبساط دو فلز است. دماپا(ترموستات) معمولاً از دو تيغه هم اندازه از دو فلز غيرهمجنس (غالباً آهن و مس) ساخته مي شود كه محكم به هم پرچ شده اند.
از آنجا كه ميزان انبساط فلز مس بر اثر گرما از آهن بيشتر است ، هنگامي كه دماي وسيله برقي از حد معمول بيشتر شود ورقه مسي بيشتر منبسط شده بطرف آهن خم مي شود و جريان برق را قطع مي كند.
از دماپا در سماور، اتو، جارو، آبگرمكن، منقل و ... برقي استفاده مي شود از اين وسيله در زنگ اعلام حريق هم استفاده مي شود بدين طريق كه گرماي ناشي از آتش سوزي سبب انبساط بيشتر و خميده شدن ورقه مسي و در نتيجه وصل جريان برق و به صدا در آمدن زنگ خطر مي شود

اثر گرما بر حالت مواد

اثر گرما بر حالت مواد


مواد در دماي معمولي به سه حالت جامد، مايع و گاز وجود دارند. با تغييرات دما حالت مواد تغيير ميكند شما شاهد بسياري از اين تغيير حالتها در محيط ارطراف خود هستيد.


ذوب:

در جسم جامدي مانند آهن مولكول ها به هم نزديك، جنبش مولكول ها كم و جادبه بين آنها زياد است. اگر جسم جامد گرم شود جنبش و فاصله مولكول ها افزايش و ربايش آنها كم ميشود اگز جسم جامد به اندازه كافي گرم شود ربايش مولكول ها به اندازه اي كم مي شود كه مي توانند آزادانه حركت كنند در اين صورت جامد به مايع تبديل مي شود اين تغيير حالت ذوب ناميده مي شود.
به بيان ساده تر:

 ذوب يعني تبديل جامد به مايع بر اثر گرما

و يا



از آنجا كه براي انجام اين تغيير حالت
گرما جذب مي شود به آن گرماگير گفته مي شود.


نقطه ذوب:

 به دمايي گفته مي شود كه درآن دما جامد به مايع تبديل مي شود.
مثلاً يخ در دماي صفر درجه به مايع تبديل مي شود پس نقطه ذوب آن صفر درجه سانتي گراد است


سؤال : ذوب شدن آهن چه تفاوتي با ذوب شدن شيشه دارد؟

انجماد:

 اگر مايعي به اندازه كافي سرد شود جنبش و فاصله مولكول ها كم و ربايش مولكول ها افزايش مي يابد تا جايي كه مولكول ها ديگر نمي توانند آزادانه حركت كنند در اين صورت مايع به جامد تبديل مي شود به اين تغيير حالت انجماد مي گويند.
انجماد يعني تبديل مايع به جامد



از آنجا كه اين تغيير حالت با از دست دادن گرما همراه است آن را گرماده مي گويند.
در موادي كه نقطه ذوب معين دارند همواره


مثلاً اگر نقطه ذوب آهن 1535درجه باشد نقطه انجماد آن هم 1535درجه خواهد بود.


اثر ناخالصي بر نقطه ذوب و انجماد

حتماً ديده ايد كه در زمستان بر سطح خيابان هاي يخ زده نمك مي پاشند.
و يا مخلوطي از آب و الكل به عنوان ضد يخ در رادياتور اتومبيل مي ريزند.
علت هر دو مورد بالا اين است كه:
تبخير :

 تبديل مايع به بخار يا گاز را تبخير مي گويند.


خشك شدن لباس، چروكيده شدن برگ درختان در گرما نمونه هايي از تبخير هستند.


جوشيدن:

 هرچه مايع گرمتر شود سريعتر تبيخر مي شود. اگر گرم كردن مايع ادامه يابد مايع شروع به جوشيدن مي كند در هنگام جوشيدن در همه قسمت هاي مايع حبابهايي از بخار تشكيل مي شود.


توجه داشته باشيد كه:
- ناخالصي نقطه جوش را بالا ميبرد. يكي از مزاياي ضديخ در رادياتور هم همين است.
- در يك ظرف روباز دماي مايع از نقطه جوش بالاتر نمي رود بنابراين براي زودتر پخته شدن غذا شعله چراغ را زياد نكنيد.
- نقطه جوش به فشار هوا بستگي دارد(در مناطق كوهستاني نقطه جوش پايين تر است)
ميعان :

 اگر بخار يا گاز به اندازه كافي سرد شود مولكول ها تا حدي به هم نزديك مي شوند كه بخار به مايع تبديل مي شود اين تغيير حالت ميعان نام دارد.
به بيان ديگر :ميعان يعني مايع شدن و يا تبديل بخار يا گاز به مايع


تشكيل شبنم، مه، تشكيل ابر و بارش ، تشكيل قطرات آب برروي شيشه اي پنجره در زمستان نمونه هايي از عمل ميعان هستند.
ميعان هم مانند انجماد با از دست دادن گرما همراه است بنابراين گرماده محسوب مي شود.

بدنيست بدانيد كه:
اگر بخار آب موجود در هوا از حد معمول بيشتر باشد چنين هوايي را شرجي يا سيرشده يا اشباع مي نامند.
هواي شرجي گرمتر از حد معمول بنظر مي رسد زيرا عرقي كه بر سطح بدن تشكيل مي شود بسرعت تبخير نمي شود تا بدن خنك شود. سواحل شمالي و جنوبي ايران چنين هوايي دارند.

تصعيد:

به تبديل مستقيم جامد به گاز تصعيد مي گويند.


بلورهاي يد، كافور و قرص هاي نفتالين اگر در ظروف روباز قرار گيرند بدون آنكه مايع شوند مستقيما به گاز تبديل مي شوند(ناپديد مي شوند) اين تغيير حالت ها نمونه هايي از عمل تصعيد هستند.
يخ خشك يا كربن دي اكسيد جامد هم كه از سرد و متراكم كردن گاز كربن دي اكسيد حاصل مي شود به سرعت به گاز تبديل مي شود(تصعيد) از اين ماده براي سرد كردن مواد و در صحنه هاي تئاتر براي تشكيل محيط مه آلود استفاده مي شود.
چگالش:

عكس عمل تصعيد است يعني تبيدل گاز به جامد
تشكيل برفك يخچال و تشكيل برف در آسمان نمونه هايي از عمل چگالش هستند.
برفك يخچال هنگامي تشكيل مي شود كه بخار آب حاصل از مواد غذايي و ميوه ها و سبزيجات درون يخچال به اطراف جايخي كه دماي آن كمتر از نقطه انجماد آب است برخورد كنند.

تغيير حالتها را بطور خلاصه در نمودار زير ببينيد.

دسته بندی مواد

دسته بندي مواد


تمام مواد موجود در طبيعت را به دو گروه بزرگ ماده مخلوط و ماده خالص طبقه بندي مي كنند.
ادامه اين دسته بندي را در نمودار زير مشاهده كنيد.


الف: ماده مخلوط

ماده اي است كه از در هم آميختن دو يا چند ماده حاصل مي شود به شرطي كه هر ماده ويژگي هاي خود را حفظ كند.
آب نمك، خاك باغچه ، سالاد، شربت خاك شير، هوا ، شيشه، انواع آلياژها و ... نمونه هايي از مخلوط هستند.




در محلول هاي جامد در مايع هميشه جزئ مايع  حلال و جزء ديگر حل شونده است
در محلول هاي مايع در مايع جزئي كه مقدارش بيشتر است حلال و جزء ديگر حل شونده است



سالاد، آجيل، شربت خاكشير، آب گل آلود و ... همگي مخلوط ناهمگن هستند.



 


ب) ماده خالص:

ماده اي است كه تنها از يك جزء ساخته شده اند به عبارت ديگر ماده خالص ماده اي است كه تنها از يك نوع عنصر و يا يك نوع ماده مركب تشكيل شده است.
اكسيژن، گوگرد ، ئيدروژن و فسفر عنصر خالصند يعني از مولكولهايي با اتمهاي يكسان تشكيل شده اند و آب مقطر، كربن دي اكسيد، الكل و نمك طعام مواد مركب خالصند.


عنصر يا ماده ساده:

ماده اي است كه از اتم هاي يكسان ساخته شده است.


فلز:

عناصري مانند آهن، مس، طلا، نقره، آلومينيوم و جيوه را فلز مي گويند تقريبا همه اين عناصر داراي ويژگي هاي زير هستند.



نافلزها:

عناصري مانند كربن، گوگرد، فسفر، يد ، برم و ... را نافلز مي گويند نافلزها داراي ويژگي هاي زير هستند.


شبه فلز :

عناصري كه خواص آنها از بين فلز و نافلز قرار مي گيرد شبه فلز ناميده مي شوند. عناصري مانند: سيلسيوم، آرسنيك، آنتيموان، تلوريم، ژرمانيوم جزء شبه فلز ها محسوب مي شوند.

تركيب:

ماده اي است كه ذرات سازنده آن از دو يا چند نوع اتم متفاوت تشكيل شده است.
مولكول يك ماه مركب ممكن است از دو ، سه و ... و يا تعداد بسياري زيادي اتم تشيكل شده باشد.


 

ناخالصي:

 ماده خالص در طبيعت كمياب است و به همراه هر ماده مقداري مواد ديگر وجود دارد به اين مواد همراه ناخالصي گفته مي شود.
در بيشتر مواقع سعي مي شود درجه خلوص مواد را بالا ببرند اما گاهي ناخالصي هاي همراه مواد سبب بهبود ويژگي ها و افزايش استحكام مواد مي شود: مثلا با افزودن ناخالصي به فلزات آلياژ يا همجوشه ساخته مي شود كه از نظر استحكام و دوام مطلوب تر است.
در جدول زير با برخي از آلياژها و كاربردآنها آشنا مي شويد.

 

نوع آلياژ

 فلزات تشكيل دهنده

برخي كاربردها
برنج مس+ روي چرخ دنده- ابزارهاي علمي
برنز مس+ قلع  ابزار علمي
مفرغ قلع+ سرب+ مس+ آشيموان  لوازم آشپزخانه
آمالگان جيوه + مس  پركردن دندان
فولاد آهن+ كروم+ كربن  تيرآهن- ماشين- ابزار
نقره استرلنيگ نقره+ مس  قاشق و چنگال


انحلال پذيري :

اگر حل كردن شكر در آب را ادامه دهيم به جايي مي رسيم كه ديگر شكر در آب حل نمي شود به چنين محلولي سيرشده مي گوييم.


اگر حلال را گرم كنيم مقدار بيشتري از حل شونده را در خود حل خواهد كرد به اين محلول فوق اشباع يا فراسير شده مي گويند بنابراين افزايش دما سبب افزايش انحلال پذيري مي شود.
اگر چنين محلول هايي سرد شوند مقداري از ماده حل شده بصورت بلور از محلول جدا مي شود يعني قابليت حل شدن با كاهش دما كم مي شود.
بطور كلي انحلال پذيري يعني بيشترين مقدار ماده اي كه در يك دماي معيني مي توانند در 100 گرم آب حل شود.
انحلال پذيري گازها: گازها هم مانند جامدات و مايعات در آب حل مي شوند، ماهيها از اكسيژن محلول در آب استفاده مي كنند. كربن دي اكسيدكربن محلول در نوشابه از ايجاد تغييرات شيميايي نامطلوب در نوشابه جلوگيري مي كند.
البته بر خلاف آنچه در بالا گفته شد انحلال پذيري گازها با افزايش دما كاهش مي يابند نمودار مقابل اين مطلب را نشان مي دهد.
همانطوركه از نمودار بر مي آيد هر چه آب گرمتر شود از مقدار اكسيژن محلول در آن كاسته مي شود.


جداسازي اجزاء يك مخلوط:
در بيشتر مواقع لازم است كه اجزاء يك مخلوط را از هم جدا كنيم. براي تهيه آب شيرين نمك و ساير املاح را از آب جدا مي كنند . فراورده هاي نفتي هم بصورت مخلوط با يكديگر تحت عنوان نفت خام يافت مي شوند.
زماني مي توان اجزاء يك مخلوط را از هم جدا كرد كه اجزاء حداقل در يك ويژگي با هم اختلاف داشته باشند.


الف) صاف كردن:

از اين روش هنگامي استفاده مي شود كه اجزاء مخلوط از نظر اندازه ذرات با هم تفاوت داشته باشند. الك كردن آرد، جداكردن شن و ماسه از يكديگر، جداكردن تفاله از چاي نمونه هايي از صاف كردن هستند.


ب) سرريز كردن:

هنگامي از اين روش استفاده مي شود كه يك جزء از جزء ديگر سبك تر باشد. اگر مخلوط آب روغن بي حركت بماند چون روغن از آب سبك تر است بر روي آب قرار مي گريد و مي توان با سر ريز كردن و يا با استفاده از وسيله مقابل كه قيف جدا كننده يا قيف دكانتور ناميده مي شود آنها را از هم جدا كرد.


ج) تبلور:

از روش تبلور براي جدا كردن جزء جامد از مايع استفاده مي شود . اگر مخلوط جامد در مايعي مانند آب نمك را سرد كنيم از آنجا كه انحلال پذيري با كاهش دما كم مي شود مقداري از حل شونده بصورت بلور در ته ظرف ته نشين مي شود


د) تقطير ساده:

از تقطير ساده براي جداكردن دو جزء مايع مخلوط كه نقطه جوش متفاوت دارند استفاده مي شود مثل الكل از آب

ه) تقطير جزء به جزء:

از اين روش براي جدا كردن اجزاء مخلوط چند مايع كه نقطه جوش متفاوت دارند استفاده مي شود اجزاء نفت خام را به همين روش از هم جدا مي كنند. به اين ترتيب كه نفت خام را تا 400 درجه سانتيگراد حرارت مي دهند تا بسياري از اجزاء آن بجوش آيند و بصورت بخار در آيند. نفت خام حرارت داده شده را به قسمت پايين دستگاهي به نام برج تقطير مي فرستند بخارات حاصل هنگام صعود از دستگاه به سيني هاي نصب شده برخورد كرده و بر اساس تفاوت نقطه جوش به مايع تبديل و از هم جدا مي شوند.